چرا سفر ترامپ به چین تیر خلاص به فشار حداکثری بود؟
هورخبر – سفر دو روزه دونالد ترامپ به پکن را نباید یک رویداد دیپلماتیک ساده در تقویم روابط بینالملل دانست. این سفر در واقع اعترافنامهای نانوشته بر پایان دوران یکهتازی آمریکا و شکست قطعی راهبرد فشار حداکثری علیه ایران بود. ترامپ با این تصور واهی راهی چین شد که میتواند با تکیه بر اهرم انرژی و سایه جنگ نظامی با ایران، اژدهای زرد را در نبرد نیمهرساناها به زانو درآورد. اما واقعیتهای میدانی تصویری متفاوت و حاکی از افول ساختاری قدرت آمریکا را پیش چشم جهانیان پدیدار کرد. جالب اینجاست که حتی خود او نیز در مواضعش به این فروپاشی اعتراف کرده، هرچند برای فرار از مسئولیت میراث شوم مذکور را به گردن دولتهای پیش از خود میاندازد.
در سویی دیگر ریشه این شکست را باید در ناتوانی آمریکا برای مهار جریان حیاتی نفت ایران جستجو کرد. وقتی پکن با صراحت بر تداوم خرید انرژی از ایران تاکید میکند، یعنی ابزار تحریم عملا خاصیت خود را از دست داده و موازنه قدرت در شرق آسیا به ضرر واشنگتن تغییر کرده است. واقعیت اینجاست که شکست نظامی آمریکا در تقابل اخیر با ایران، موضع چانهزنی ترامپ را در برابر شیجینپینگ به شدت تضعیف کرد. مصرف بیسابقه و فرسایشی مهمات راهبردی آمریکا در نبرد با ایران، نه تنها آسیبپذیری سیستمهای پدافندی و نیروی دریایی ایالات متحده را برملا کرد، بلکه به چینیها آموخت که با استفاده از تاکتیکهای ارزانقیمت اشباع پدافندی(که مدل تکاملیافته همکاریهای ایران و روسیه است) میتوان با هزینهای بسیار کمتر هیمنه آمریکا را درهم شکست. همین اعتمادبهنفس باعث شده تا چین امروز در پرونده حساس تایوان با زبانی تندتر و صریحتر از همیشه آمریکا را تهدید نظامی کند.
در نگاهی کلانتر، تسلط مطلق چین بر عناصر کمیاب و افشای نقاط ضعف لجستیکی ارتش آمریکا در جغرافیای خاورمیانه، ابتکار عمل را کاملا در اختیار پکن قرار داده است. برخورد مقتدرانه رئیسجمهور چین در برابر ترامپ ناشی از درک دقیق او از این موضوع است که آمریکا دیگر توان مدیریت همزمان چند بحران بزرگ را ندارد. ترامپ در پکن با رقیبی روبرو شد که از زخمهای عمیق آمریکا در میدان ایران برای خنثی کردن تمام برگهای بازی واشنگتن استفاده کرد.
در این میان سیاست خارجی ایران بر مدار اصیل «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و منطق «نه شرقی، نه غربی» باقی مانده است. تهران ضمن حفظ استقلال راهبردی خود بر اساس منافع ملی با همه قدرتهای جهانی از جمله چین تعامل میکند. هرچند بسیاری از ابعاد این همکاریها به دلیل ضرورتهای امنیتی محرمانه باقی میماند، اما همین که چین در برابر خواستههای ترامپ سر خم نمیکند گویای جایگاه بیبدیل ایران در امنیت انرژی این کشور است. اجازه خروج کشتیهای چینی از تنگه هرمز در حالی که مسیر بر روی دشمنان بسته است نشانهای آشکار از اعمال حاکمیت ملی ایران بر این آبراه راهبردی است. پیام ایران به جهان روشن است؛ اینکه هر کشوری مسیر همکاری را برگزیند، از مواهب امنیت ایرانی بهرهمند خواهد شد و دشمنان باید هزینه دشمنی خود را در این گلوگاه بپردازند.
بسته ماندن تنگه هرمز به روی شناورهای نظامی دشمن، در حقیقت گام نهایی برای تحقق وعده خروج آمریکا از منطقه است. وقتی امکان تدارکات و بازسازی تجهیزات از طریق ناوهای جنگی و کشتیهای باری نظامی سلب شود، پایگاههای آمریکا در منطقه به جزایری بیدفاع و پرهزینه تبدیل میشوند که راهی جز تخلیه ندارند. امروز جهان متوجه اراده جدی ایران در مدیریت تنگه هرمز شده است؛ ارادهای که باید زیربنای نظم نوین منطقهای و ابزاری برای بازسازی خسارتهای جنگهای اخیر و اجرای سندهای همکاری بلندمدت باشد.
با این حال، نباید از خوی غیرقابل پیشبینی و کینهتوزانه ترامپ غافل شد. اظهارات خشمآلود او پس از دیدار با رئیسجمهور چین مبنی بر ادامه تهدیدات نظامی علیه ایران نشاندهنده سرخوردگی عمیق اوست. هوشیاری نسبت به ماجراجوییهای احتمالی دشمن زخمخورده، ضرورتی است که نباید در سایه پیروزیهای اخیر به فراموشی سپرده شود. اگرچه تاریخ ثابت کرده که تهدیدات توخالی آمریکا در برابر اراده ملت ایران چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست. ایران امروز نه تنها در میدان جنگ، که در میدان دیپلماسی و مدیریت شریانهای جهانی بازیگری است که دیگر نمیتوان او را نادیده گرفت.