بازخوانی نقش استراتژیک قالیباف در جنگ رمضان
هورخبر – وقتی ۹ اسفند ۱۴۰۴، آسمان ایران با تجاوزهای بیسابقه روبرو شد، کشور تنها با یک جنگ تحمیلی درگیر نبود؛ ما با یک خلاء استراتژیک در حساسترین نقطه تاریخ معاصر مواجه شدیم. شهادت رهبری در اوج تهاجم دشمن میتوانست منجر به فلج شدن بدنه اداری و سیاسی شود. در چنین شرایطی، کارآمدی یک بازیگر سیاسی را نباید با معیارهای زمان صلح سنجید، بلکه باید پرسید: چه کسی توانست در لحظه سقوط، تکیهگاهی برای تداوم ساختار باشد؟
در این میان، نقش محمدباقر قالیباف را نباید صرفاً در قالب چارچوبهای رسمی ریاست مجلس ارزیابی کرد؛ چرا که او در این بازه حساس جایگاه خود را از مقام قانونگذار به یک مدیر عملیاتی و استراتژیک در دوران گذار تبدیل نمود و توانست خلأهای مدیریتی را با رویکردی تکسویانه و سریع پر کند.
این اثرگذاری را میتوان در لایهی نخست، یعنی مدیریت شوک و تداوم زنجیره فرماندهی مشاهده کرد. بزرگترین دستاورد قالیباف در روزهای نخستین جنگ جلوگیری از آناستزی سیاسی یا همان فلج شدن تصمیمگیران بود. او با تکیه بر دیانای مدیریتیاش توانست مجلس را از یک نهاد قانونگذار به یک ستاد پشتیبانی سریع تبدیل کند. جابهجایی فوری بودجهها، تصویب قوانین اضطراری و هماهنگی میان قوای سهگانه در لحظاتی که هر ثانیهاش حیاتی بود نشان داد که او دقیقاً میداند چطور ماشین دولت را در شرایط بحرانی به حرکت درآورد. این یک مهارت تکنوکراتیک است که در آن لحظه بیش از هر سخنرانی احساسی به کار نظام آمد.
اما در کنار این توان اجرایی لایهی عمیقتر رفتار سیاسی وی در بازآرایی قدرت و اتخاذ یک عقبنشینی استراتژیک نهفته بود. از منظر تحلیل سیاسی نکته کلیدی در رفتار قالیباف خویشتنداری سیاسی او در دوران گذار بود. در شرایطی که تغییرات در رأس قدرت(انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای) میتوانست منجر به رقابتهای داخلی برای تصاحب کرسیهای کلیدی شود، قالیباف مسیر تثبیت ساختار را بر تثبیت جایگاه شخصی ترجیح داد. او با درک درست از هزینه جنگ تمام سرمایه سیاسی خود را در جهت همراستایی با رهبری جدید به کار گرفت. این حرکت نه از روی ضعف، بلکه یک مانور هوشمندانه بود؛ چرا که او میدانست در میدان جنگ تنها راه بقای سیاسی، تعهد مطلق به ثبات نظام است.
در امتداد این تثبیت داخلی نقش وی در عرصهی دیپلماسی در سایه شمشیر نیز به چشم میآمد. تعامل او با محور مقاومت و پارلمانهای منطقه در این صد روز یک دیپلماسی تکمیلی بود. قالیباف توانست زبان مدیریت اجرایی را با زبان سیاست منطقهای ترکیب کند و به جای شعارهای انتزاعی، بر روی لجستیک سیاسی و پشتیبانیهای عملیاتی تمرکز کند تا پیوندهای پراکنده را به یک زنجیره منسجم تبدیل نماید.
اگر بخواهیم صادقانه ارزیابی کنیم، اثر ماندگار قالیباف از شروع جنگ رمضان تا امروز تکمیل زنجیره پایداری است. او ثابت کرد که در لحظات سرنوشتساز کشور به مدیرانی نیاز دارد که بتوانند میان سیاست و عملیات پل بزنند.
قالیباف در این دوران از یک مدعی قدرت به یک تضمینکننده ساختار تبدیل شد. شاید در زمان صلح مدلهای مدیریتی او مورد نقد قرار بگیرد، اما در جنگ رمضان کارآمدی وی در تبدیل هرجومرج احتمالی به نظم عملیاتی، یکی از ستونهای پنهان در تداوم حاکمیت بود. او به عنوان یک بازیگر کاربلد یاد داد که چگونه میتوان در اوج تلاطم نه تنها زنده ماند، بلکه ساختار را برای بحران آتی آماده کرد.