کابوس راهبردی واشنگتن در خلیج فارس و بن بست عملیاتی اِشغال جزایر ایرانی
هورخبر – با گذشت یک ماه از آغاز نبرد موسوم به جنگ رمضان، تقابل میان ایران و جبهه غربی-صهیونیستی در آستانه ورود به فازی بیسابقه و خطرناک قرار گرفته است. گزارشهای واصله از منابع غربی حاکی از آن است که دولت ترامپ در جستوجوی راهی برای خروج از بنبست فعلی، گزینه پرمخاطرهی اشغال زمینی بخشی از خاک ایران را روی میز گذاشته است؛ تصمیمی که بیش از آنکه یک راهبرد پیروزمندانه باشد بوی فرو رفتن در یک باتلاق فرسایشی و ویرانگر را میدهد.
پنتاگون برای این قمار بزرگ اعزام ۵ هزار نیروی زبده را در دستور کار قرار داده است. حضور ۱۵۰۰ چترباز از لشکر ۸۲ هوابرد که آخرین مأموریت مشابه آنها به اشغال پاناما در سال ۱۹۸۹ بازمیگردد نشاندهنده نیت آمریکا برای تصرف برقآسای نقاط کلیدی است. در کنار آنها یگان ۳۱ تفنگداران دریایی با تجهیزات کامل زرهی و تهاجمی از مسیر ژاپن در حال گسیل به منطقه است. این حجم از جابهجایی نیرو که احتمالاً با ۱۰ هزار نیروی دیگر پشتیبانی خواهد شد نشاندهنده یک خیز عملیاتی بزرگ است، اما سوال اساسی اینجاست، آیا جغرافیا و ارادهی ایرانی اجازه تکرار سناریوهای قدیمی را به واشنگتن خواهد داد؟
ترامپ بهخوبی میداند که بهرغم تمام ضربات هوایی، ایران با استفاده از اهرم تنگه هرمز اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار داده و دست بالا را در مذاکرات آتشبس حفظ کرده است. واشنگتن اکنون به دنبال یک کارت بازی جدید است؛ اشغال یکی از جزایر ایرانی برای موازنه قدرت در برابر انسداد تنگه هرمز. اگرچه نام خارک به عنوان نبض تپنده صادرات نفت مطرح شده، اما وحشت از انفجار قیمت سوخت در بازارهای جهانی احتمال حمله به آن را کاهش میدهد. در مقابل جزایر سهگانه به دلیل موقعیت استراتژیک و فاصله از ساحل به عنوان اهداف محتملتر برای این ماجراجویی انتخاب شدهاند(البته عده ای از کارشناسان بندر شهید رجایی را عنوان کرده اند).
تحلیلگران نظامی معتقدند حتی اگر آمریکا موفق به اشغال موقت یک جزیره شود، نگهداری آن به یک تراژدی نظامی تبدیل خواهد شد. نخستین چالش لجستیک است؛ انهدام یا آسیب جدی به ۱۳ پایگاه اصلی آمریکا در منطقه طی ماه گذشته شبکه پشتیبانی آنها را فلج کرده است. ارتش آمریکا که در عراق و افغانستان از امنیت مسیرهای زمینی بهره میبرد اینجا در میان آبهای خلیج فارس با نیروهایی روبروست که در برد مستقیم موشکها و پهپادهای ایرانی قرار دارند.
چالش دوم فروپاشی سپر پدافندی است. سامانههای «تاد» و «پاتریوت» که پیشتر به عنوان تضمین امنیت نیروها شناخته میشدند اکنون با کمبود شدید ذخایر موشکی مواجهاند یا در اثر حملات دقیق ایران رادارهایشان از مدار خارج شده است. اعزام مجدد این سامانهها از شرق آسیا یا اروپا نیز به معنای خلع سلاح متحدان آمریکا در برابر تهدیدات دیگر و تحلیل رفتن کامل توان دفاعی واشنگتن است.
آمارها نشان از یک واقعیت تکاندهنده است که آمریکا تاکنون بیش از ۸۰۰ موشک کروز علیه ایران استفاده کرده؛ رقمی که حتی از کل عملیات اشغال عراق فراتر رفته است. تداوم این روند برای پشتیبانی از نیروهای زمینی در یک جزیره اشغالی ذخایر راهبردی آمریکا را به صفر نزدیک میکند. از سوی دیگر ایران با اشراف کامل اطلاعاتی و تقویت دژهای دفاعی خود در جزایر، عنصر غافلگیری را از حریف گرفته است.
نهایتا اینکه حمله زمینی به جزایر ایرانی نه تنها تهران را به عقبنشینی وانمیدارد بلکه با گشودن جبهههای جدیدی نظیر مینگذاری گسترده تنگه هرمز و ورود جدیتر متحدان منطقهای ایران به نبرد، هزینهای غیرقابلتحمل به ترامپ تحمیل خواهد کرد. این سناریو بیش از آنکه یک دستاورد نظامی باشد فریاد استیصال قدرتی است که در نبرد راهبردی قافیه را باخته و اکنون در لبهی پرتگاه به دنبال معجزهای در میان شنهای روان خلیج فارس میگردد؛ غافل از آنکه این مسیر تنها به یک شکست تاریخی و خروج همیشگی از منطقه منتهی خواهد شد.