چرا حاکمیت باید بر سازه ایستادگی اقوام سرمایه‌گذاری کند؟

ما امروز در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که باید میان انفعال فرهنگی و اقتدار بومی، یکی را برگزینیم. موفقیت بی‌نظیر این شب‌ها در اهواز، حجت را بر تمامی طراحان فرهنگی و امنیتی تمام کرد. بهون، مانیفست مقاومت مردمی است که ثابت کرده‌اند تحت هر شرایطی، وفادار به آرمان‌های بلند خود و بیعت ناگسستنی با مقام عظمای ولایت باقی خواهند ماند. این شعله‌ی امید و اقتدار را باید با حمایت‌های ساختاری، به چراغی پرفروغ در مسیر پیشرفت ایران مقتدر تبدیل کرد.

هورخبر – در تحلیل وقایع پس از اسفند و فروردین گذشته و در کشاکش آنچه جنگ تحمیلی سوم نامیده می‌شود، مدیریت افکار عمومی و صیانت از بافت اجتماعی، فراتر از ابزارهای سخت‌افزاری، نیازمند یک سازه معنابخش است. تجربه موفق شب‌های اخیر در اهواز و برافراشته شدن بهون بختیاری در پایتخت اقتصادی و دفاعی ایران، صرفاً یک رویداد ترویجی نیست؛ بلکه تجلی یک هندسه نوین همگرایی است که باید به عنوان یک الگوی حاکمیتی، مورد بازتولید و پشتیبانی راهبردی قرار گیرد.

در سویی دیگر بنیادی‌ترین تهدید علیه تمامیت ارضی در جغرافیای راهبردی خوزستان، تلاش نظام‌مند کانون‌های فکر غربی برای تبدیل تنوع نژادی به گسل‌های امنیتی است؛ پروژه‌ای که با هدف غایی تجزیه ادراکی و سپس تجزیه جغرافیایی، به دنبال موزاییکی کردن هویت‌های قومی و رودررو قرار دادن آن‌هاست. در چنین فضای غبارآلودی، بهون فراتر از یک سازه بومی، نقش یک قطب‌نمای وحدت‌آفرین و یک پارلمان مردمی و غیررسمی را ایفا می‌کند که فلسفه‌ی وجودی آن بر پایه دیالوگ میان‌فرهنگی استوار است.

وقتی در فضای صمیمی و بی‌تکلف این قرارگاه، دشداشه عربی در کنار چوقای بختیاری و تحت یک سقف واحد قرار می‌گیرد، ما شاهد شکل‌گیری یک پیمان‌نامه‌ی بصری هستیم که به مراتب از توافق‌نامه‌های رسمی نافذتر است. این هم‌نشینی در حقیقت ابطال عملی تمام تئوری‌های واگرایی است که دهه‌هاست برای جداسازی قلب‌های تپنده جنوب هزینه شده است.

این ساز و کار، نه برآمده از بخشنامه‌های اداری و دستورالعمل‌های دستوری، بلکه متکی بر دی.ان.ای تاریخی و اصالت‌های کهن این سرزمین است. این پیوند از جنسی است که با تکیه بر الیاف در هم تنیده‌ی سنت و غیرت، چنان استحکامی یافته که هیچ الگوی مهندسی اجتماعی تحمیلی توان رقابت با آن را ندارد. حاکمیت باید این واقعیت را به عنوان یک فرصت طلایی پدافندی درک کند؛ چرا که هر بهونی که برافراشته می‌شود، در واقع یک دژ مدنی و یک سنگر نفوذناپذیر در برابر پروژه‌های پیچیده‌ی تجزیه‌طلبی ایجاد کرده است. در این مدل امنیت نه یک مقوله‌ی صرفاً پلیسی، بلکه یک ثمره‌ی فرهنگی است که از دل زیست مؤمنانه و برادرانه اقوام زیر سقف بلند وفاداری به وطن و ولایت جوانه می‌زند. ما با تقویت این هندسه‌ی نوین همگرایی، در حال مهندسی معکوس فتنه‌هایی هستیم که می‌خواستند خوزستان را به مجمع‌الجزایری از قومیت‌های متخاصم تبدیل کنند، اما اکنون شاهد تولد یک بلوک قدرت فرهنگی هستیم که ستون‌های آن بر شانه‌های غیورمردان تمامی ایلات و طوایف استوار است.

ما امروز نه در یک برهه عادی، که در میانه یک پیچ سرنوشت‌ساز تاریخی و در طلیعه‌ی عصر جدید رهبری ایستاده‌ایم؛ دورانی که تداوم ثبات و تثبیت اقتدار، بیش از هر زمان دیگری به بازتولید نمادهای همبستگی نیاز دارد. در ماه‌های اخیر به‌ویژه پس از حوادث تلخ و سرنوشت‌ساز اسفندماه، جبهه معارض با به‌کارگیری پیچیده‌ترین لایه‌های تروریسم ادراکی، درصدد بود تا بذر یأس را در عمق استراتژیک نظام بارور کرده و گسستی جبران‌ناپذیر میان حاکمیت و بدنه اجتماعی ایجاد کند. اما خوزستان با تکیه بر هوش تاریخی و آیین‌های حماسی خود، پاسخی صریح و مقتدرانه به این فتنه داد.

تبدیل بهون از یک سازه‌ی زیستی به یک قرارگاه بصیرتی و کانون معنابخش، نشان داد که می‌توان از ظرفیت‌های پنهان و عظیم جامعه‌ی عشایری برای تثبیت مشروعیت سیاسی و تقویت پایه‌های اقتدار ملی بهره جست. این رویکرد فراتر از یک فعالیت نمایشی، در واقع یک بازتعریف ساختاری از مفهوم وفاداری است. وقتی آواهای بومی و شعرخوانی‌های حماسی جنوب زیر سقف بلند بهون طنین‌انداز می‌شود، ما با یک مناسک سیاسی روبرو هستیم که در آن، سنت اصیل مرزداری عشایر به شکلی ارگانیک به بیعت پولادین با مقام ولایت پیوند می‌خورد.

این هم‌نشینی نمادین پیامی روشن به اتاق‌های فکر دشمن مخابره می‌کند: اینکه اقتدار نظام در عصر جدید رهبری و تحت هدایت خلف صالح، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های هویتی اقوام دارد. در حقیقت، هر بیت شعر و هر آوای حماسی که در این فضا خلق می‌شود، به مثابه یک قطعنامه ملی است که مشروعیت نظام را در جغرافیای حساس جنوب، بازتولید و بیمه می‌کند. خروجی حتمی این نهادسازی هوشمندانه، شکل‌گیری یک اقتدار پایدار و درون‌زا است؛ اقتداری که نه از بالا به پایین، بلکه از دل زمین، از ریشه‌هایِ کهن و از غیرت پاک مردمان این دیار می‌جوشد و سدی سدید در برابر طوفان‌های گذرا می‌سازد. حاکمیت با پشتیبانی از این رنسانس فرهنگی، در واقع در حال بنا کردن ستون‌های قدرت خود بر بستری از وفاداری فعال و آگاهانه است که ثمرات امنیتی آن، فراتر از هرگونه ابزار نظارتی، متضمن بقای شکوه ایران مقتدر خواهد بود.

در جهان معاصر که ابزارهای جنگ نرم و استعمار نوین ادراکی به دنبال تهی کردن ذهن نسل جوان از میراث تاریخی و ریشه‌های اصیل ملی هستند، ما با جریانی هویت‌زدا روبرو هستیم که هدف غایی آن، ایجاد بی‌سرزمینی ذهنی است. در چنین نبرد نابرابری، مصلای فرهنگی بهون، یک بازگشت هوشمندانه، تهاجمی و استراتژیک به خویشتنِ مقتدر است. این رویکرد، فراتر از یک نوستالژی در حقیقت فعال‌سازی یک سپر دفاعی نفوذناپذیر در برابر الگوهای وارداتی و سبک‌های زندگی بیگانه‌ای است که سودایی جز سست کردن پیوند میان فرد، خاک و حاکمیت ندارند.

این تجربه موفق در خوزستان به وضوح اثبات کرد که اگر حاکمیت، هوشمندانه از فرهنگ خودجوش، ریشه‌دار و ولایت‌مدار پشتیبانی مادی و معنوی نماید، بدنه جامعه به‌طور خودکار در برابر ویروس‌های فکری و هجمه‌های رسانه‌ای بیگانه، واکسینه می‌شود. ما با احیای این نمادهای اقتدار، در واقع در حال تقویت تاب‌آوری اجتماعی هستیم. وقتی جوان خوزستانی، شکوه و هیبت اصالت خود را در سایه‌ی حمایت نظام می‌بیند، پیوند عاطفی و سیاسی او با مام میهن مستحکم‌تر شده و عمق استراتژیک نظام تا درون خانه‌ها و محلات گسترش می‌یابد.

از منظر مدیریت راهبردی، این یک سرمایه‌گذاری کم‌هزینه و فوق‌استراتژیک است که خروجی آن در معادلات امنیت ملی، بی‌بدیل خواهد بود. حمایت از چنین کانون‌های فرهنگی، به شکل چشم‌گیری از هزینه‌های سرسام‌آور امنیتی و انتظامی در بلندمدت می‌کاهد؛ چرا که امنیت پایدار، نه یک محصول تحمیلی، بلکه برآیند یک هویت قدرتمند است. با تقویت بهون‌ها، ما در حقیقت در حال گذار از امنیت پلیس‌محور به سمت امنیت درون‌زا و محله‌محور هستیم. در این مدل متعالی، هر جوان عشایری و هر شهروند آگاه، خود به یک مرزبان بیدار تبدیل می‌شود که بر پایه‌ی غیرت بومی و بصیرت دینی، راه را بر هرگونه نفوذ و رخنه می‌بندد. لذا حاکمیت باید با نگاهی بلندمدت، این مدل را به عنوان یکی از ارکان اصلی پدافند غیرعامل فرهنگی در صدر اولویت‌های اجرایی خود قرار دهد تا ضریب امنیت روانی و سیاسی در این جغرافیای حساس، به سطحی بازگشت‌ناپذیر ارتقا یابد.

استمرار این حرکت بنیادین و تبدیل کلان‌شهر اهواز به قطب‌نمای فرهنگی ایران جدید، مستلزم یک چرخش استراتژیک در نگاه مدیران ارشد و خروج فوری از مدیریت‌های مقطعی و پروژه‌محور است. آنچه در این روزها در خوزستان تجربه شد، نه یک رویداد گذرا، بلکه تولد یک الگوی نوین حکمرانی هویتی است که باید از سطح یک برنامه، به سطح یک سیاست کلان ارتقا یابد.

بر این اساس، جمع‌بندی نهایی و نقشه راه پیشنهادی به شرح زیر تبیین می‌گردد:

۱. نهادینه‌سازی قرارگاه‌های هویت‌ساز
حاکمیت باید با نگاهی کلان و جامع‌نگر، این کانون‌های معنابخش را در سرتاسر جغرافیای نفوذ اقوام و طوایف تقویت نماید. بهون امروز دیگر نه یک سازه‌ی سنتی، که یک دکترین راهبردی برای عبور از تلاطم‌های سیاسی و رسیدن به ثبات تمدنی است. این الگو ثابت کرد که می‌توان با تکیه بر نمادهای خودی، بحران‌های اجتماعی را پیش‌بینی و خنثی کرد. لذا، گسترش این سنگرهای فرهنگی در تمامی نقاط حساس استان و کشور، ضریب پایداری نظام را در برابر تکانه‌های خارجی به طور چشم‌گیری افزایش خواهد داد.

۲. بازتولید قدرت در عصر جدید
در دوران تثبیت اقتدار و در عصر جدید رهبری، ما بیش از هر زمان دیگری به نمادهای وحدت‌آفرین نیاز داریم که قادر باشند زبان مشترک نظام و توده‌های مردم شوند. دکترین بهون، زبانی است که ریشه در خاک و سر در آسمان بصیرت دارد. این مدل نشان داد که پیوند میان میراث ایلیاتی و آرمانی های انقلابی، قدرتمندترین سد در برابر نفوذ بیگانگان است. این نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت گریزناپذیر برای نیل به تمدن نوین اسلامی-ایرانی است.

۳. صیانت از اصالت‌ها در برابر طوفان‌های هویت‌زدا
خوزستان با این الگوی نوین و حماسی، به جهانیان و به‌ویژه به بدخواهان نظام نشان داد که ریشه‌ها در این خاک، هرگز مغلوب طوفان‌های گذرا نخواهند شد. حاکمیت با پشتیبانی تمام‌قد از این حرکت‌های خودجوش و اصیل، در واقع در حال صیانت از ذخایر استراتژیک غیرت و بصیرت است. این مسیر، مسیری است که در آن، امنیت نه از طریق ابزارهای انتظامی، بلکه از طریق شکوه فرهنگ و عزت سنت‌های ملی تأمین می‌شود.

نهایتا اینکه ما امروز در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که باید میان انفعال فرهنگی و اقتدار بومی، یکی را برگزینیم. موفقیت بی‌نظیر این شب‌ها در اهواز، حجت را بر تمامی طراحان فرهنگی و امنیتی تمام کرد. بهون، مانیفست مقاومت مردمی است که ثابت کرده‌اند تحت هر شرایطی، وفادار به آرمان‌های بلند خود و بیعت ناگسستنی با مقام عظمای ولایت باقی خواهند ماند. این شعله‌ی امید و اقتدار را باید با حمایت‌های ساختاری، به چراغی پرفروغ در مسیر پیشرفت ایران مقتدر تبدیل کرد.

خوزستان، پیش‌قراول این رنسانس فرهنگی است و اهواز، کانون تپنده‌ی هویت ایرانی در گام دوم انقلاب.

https://hoorkhabar.ir/718472کپی شد!
2994

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *