شکست پروژه روایتسازی در تلآویو
هورخبر – پذیرش آتشبس توسط تلآویو را نباید تنها یک تصمیم نظامی دانست؛ این یک نقطه عطف سیاسی است که هزینههای گزاف آن به زودی گریبان بنیامین نتانیاهو را خواهد گرفت. مردی که در ۲۸ فوریه با ادبیاتی آخرالزمانی از تغییر نظم منطقه و پایان توان هستهای ایران سخن میگفت، اکنون در برابر واقعیتی قرار گرفته که با تصویرسازیهای بلندپروازانهاش فرسنگها فاصله دارد. اما چه شد که بیبی از آن سقف ادعاهای حداکثری به کف مطالبات فعلی سقوط کرد؟
پاسخ را باید در هندسه قدرت میان تلآویو و واشینگتن جستوجو کرد. در علم سیاست شراکتهای نامتقارن همواره تابعی از اراده شریک قدرتمندتر است. نتانیاهو هرچقدر هم که بر تداوم نبرد اصرار داشت در نهایت ناچار شد زیر بار پرستیژ و فشارهای دونالد ترامپ فرمان ایست صادر کند. در سویی دیگر حقیقت عریانی را جامعه صهیونی باید بپذیرد که ارتش اسرائیل بدون چتر حمایتی و مشارکت مستقیم ایالات متحده فاقد زیرساخت لازم برای تحقق آن اهداف فانتزی و تغییر رژیم بود که نتانیاهو وعدهاش را میفروخت. او آگاهانه وارد این شراکت شد و اکنون باید هزینهی تبعیت از برادر بزرگتر را با سکه محبوبیت خود در آن رژیم بپردازد.
بحرانیترین جبهه برای نتانیاهو، نه مرزهای شمالی اسرائیل، بلکه افکار عمومی ساکنان آن مناطق است. او قربانی تورم انتظاراتی شد که خودش ایجاد کرده بود. وقتی مدعی میشود حزبالله برای دههها فلج شده و امنیت مطلق به شمال بازگشته، اما چند ماه بعد دوباره برای همان هدف وارد جنگ میشود، دیگر نمیتواند روایت پیروزی را به مردمی که زیر سایه راکتها زندگی کردهاند بفروشد. لذا اعتبار کلامی نتانیاهو در شمال اسرائیل به کمترین میزان تاریخی خود رسیده است.
سوی دیگر این بنبست پرونده هستهای ایران است. سوال گزندهای که اکنون در محافل سیاسی اسرائیل طنینانداز شده، ساده است: اگر زیرساختهای هستهای ایران در نبرد ۱۲ روزه از بین رفته بود پس جنگ اخیر با چه هدفی آغاز شد؟ و اگر ادعای فعلی مبنی بر توقف ۲۰ ساله غنیسازی درست است چه تضمینی وجود دارد که این هم وعدهای پوشالی مانند پیروزیهای قبلی نباشد؟
نهایتا اینکه در منطق سیاسی رژیم صهیونیستی عملیات نظامی معمولاً حکم بمب اتم محبوبیت برای دولتها است؛ اما یک استثنای بزرگ وجود دارد؛ پایان جنگ بدون پیروزی مطلق میتواند دولت را به قعر منفور بودن سوق دهد. نتانیاهو قمار کرده بود که با دستاوردهایی خیرهکننده وارد کارزار انتخابات شود، اما نه جنگ آنقدر طول کشید که پیروزی ملموسی صید کند و نه ماشین رسانهایاش توانست توقف اضطراری فعلی را به عنوان یک فتحالفتوح جا بزند. او اکنون در دامی گرفتار شده که با تارهای شعار و وعدههای حداکثری به دست خودش بافته بود. انتهای این مسیر برای نتانیاهو نه یک قهرمان ملی، بلکه کارگزاری است که در ترازوی واقعیت بسیار سبکتر از ادعاهایش وزن شده است.