مسجدسلیمان؛ شاهرگی که خون داد و خودش بیرمق ماند
هورخبر – همه چیز از سال ۱۲۸۷ شروع شد. وقتی متهی حفاری در عمق ۳۶۰ متری به نفت رسید، هیچکس فکر نمیکرد این چاه همزمان که چراغ خانههای پایتخت و چرخ صنعت دنیا را روشن میکند قرار است روی چهرهی سبز این شهر غبار دائمی بنشاند. مسجدسلیمان برای ایران شهر اولینها شد؛ اولین فرودگاه، اولین بیمارستان، اولین باشگاه فوتبال و… اما امروز اگر در خیابانهایش قدم بزنید انگار آن اولینها در گذر زمان تبدیل به آخرینها در فهرست رسیدگی شدهاند.
درد مسجدسلیمان فقر نیست؛ تضاد است. تضاد میان لولههای ضخیمی که میلیاردها دلار ثروت را از زیر پای مردم عبور میدهند و دیوارهای ترکخوردهای که دهههاست رنگ مرمت به خود ندیدهاند. شهر روی گنج خوابیده اما سهم جوانش از این همه هیاهو، یا بیکاریست یا نفس کشیدن در هوایی که بوی تند گاز، میهمان ناخواندهی ریههایش شده است.
با این حال، مسجدسلیمان را نباید با خرابههایش شناخت. باید با آدمهایش شناخت. با بختیاریهایی که کوه به کوه غیرت را از زاگرس ارث بردهاند. مردمی که وقتی جنگ شد سینه سپر کردند و وقتی زلزله آمد آوار تنهایی را خودشان از روی شانههای هم برداشتند. آنها میهنپرستهایی هستند که هیچوقت قهر نکردند؛ نه با خاکشان و نه با ایرانی که نبض اقتصادش هنوز هم به نفس این شهر بند است.
امروز روز مسجدسلیمان است. اما تبریک خشک و خالی دردی از این زخم کهنه دوا نمیکند. حق این شهر، موزه شدن و خاک خوردن نیست. حق آن مردم، این نیست که میراثدار دود و محرومیت باشند. مسجدسلیمان حق خودش را میخواهد؛ سهمی از همان سفرهای که خودش برای تمام ایران پهن کرد. وقت آن رسیده که نگاهها به این شهر از چاه نفت به خانهی یک ملت تغییر کند.
این شهر هنوز زنده است، چون غیرت مردمش زنده است. اما یادمان نرود شاهرگی که سالها به یک پیکر خون رسانده خودش هم برای ماندن نیاز به توجه دارد.