پایان عصر بیانیه و آغاز فصل اجرا در روابط تهران و پکن
هورخبر – پرونده روابط ایران و چین در سالهای اخیر شباهت عجیبی به یک عملیات ناتمام پیدا کرده است؛ مسیری پر از تفاهمنامههای پرطمطراق که در ایستگاه اجرا متوقف ماندهاند. حالا قرعه این کارزار به نام محمدباقر قالیباف افتاده است. اما چرا او و چرا حالا؟ واقعیت این است که پکن دیگر با دیپلماتهای حرفهای یا سیاستمداران کلامی به وجد نمیآید؛ آنها به دنبال کسی هستند که زبان پروژه را بفهمد و توان بُرش در ساختار قدرت تهران را داشته باشد.
اولین چیزی که باید پذیرفت این است که سیاست خارجی ما سالهاست در تله عملگرایی از سر اضطرار گرفتار شده. یعنی هر وقت چنبره تحریمها تنگتر میشود، نگاهها به سمت شرق میچرخد و به محض اینکه نسیمی از سمت غرب میوزد، پرونده چین به بایگانی میرود. چینیها این تاکتیک مقطعی را به خوبی میشناسند و دقیقاً همینجاست که مأموریت قالیباف سخت میشود. او باید به پکن ثابت کند که تهران نه از سر ناچاری، بلکه بر اساس یک انتخاب راهبردی پشت میز نشسته است. پکن با شریکی که او را زاپاس غرب ببیند، معامله بلندمدت نمیکند.
چالش اصلی قالیباف در پکن نیست بلکه در خودِ تهران است. فقدان یک روایت واحد و اجماع داخلی درباره چین، همواره مانند یک ترمز عمل کرده است. بخشی از بدنه قدرت همچنان با تردید به شرق مینگرد و بخشی دیگر آن را راه نجات میداند. اگر قالیباف نتواند این پراکندگی را مهار کرده و یک صدای واحد از تهران به گوش چینیها برساند، او هم به سرنوشت فرستادگان قبلی دچار خواهد شد. چینیها ثبات در تصمیمگیری را بر هر چیزی مقدم میدانند؛ آنها روی زمینی که هر لحظه لرزان است سرمایهگذاری سنگین نخواهند کرد.
از سوی دیگر باید واقعبین بود؛ چین امروز یک ماشین حساب بزرگ است که بر مدار هزینه-فایده میچرخد. قالیباف با سابقه اجراییاش در پروژههای کلان، شاید تنها کسی باشد که میتواند با زبان اعداد و ارقام و مدیریت پروژه با آنها دیالوگ برقرار کند. اما صرف داشتن زبان مشترک کافی نیست. ما نیازمند یک کمیته فرابخشی چابک هستیم که بروکراسی فلجکننده فعلی را دور بزند و در هر دو پایتخت، نبض پروژهها را به صورت روزانه بگیرد.
حقیقت تلخ این است که اعتبار ایران در نگاه چین از مسیر اجرا میگذرد نه امضا. دوران عکسهای یادگاری با اسناد ۲۵ ساله به سر آمده است. امروز پیروزی قالیباف در این پرونده با تعداد تفاهمنامهها سنجیده نمیشود، بلکه با میزان دلارهای سرمایهگذاری شده در زیرساختهای انرژی و ترانزیت اندازهگیری خواهد شد.
رابطه با چین دیگر صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست؛ این پرونده حالا به بخشی از معادله بقا و امنیت ملی ما تبدیل شده است. قالیباف در این مأموریت، بر لبه تیغ حرکت میکند. او باید همزمان که چهرهای توسعهمحور و باثبات از ایران به جهان مخابره میکند، در داخل نیز جبهه ناهماهنگ سیاسی را پشت سرِ این تصمیم راهبردی متحد کند. اگر او موفق شود راه تنفس اقتصاد ایران باز خواهد شد و اگر نه، پرونده چین برای همیشه به عنوان یک فرصتسوزی تاریخی در کارنامه دیپلماسی ما ثبت میشود. چینیها منتظرند ببینند آیا این بار یک مردِ اجرا مقابلشان نشسته است یا باز هم با یک بیانیه سیاسی طرف هستند؟