هدف اصلی اوباما از توافق با ايران چيست؟
يک انديشکده آمريکايي در گزارشي مدعي شد هدف اوباما تنشزدايي کامل با ايران است و اوباما حاضر است به هر قيمتي که شده حتي به بهاي از دست دادن متحدان سنتي خود در منطقه،روابط خود را با ايران بهبود دهد.
انديشکده آمريکايي هادسن در گزارشي به قلم مايکل دوران عضو ارشد اين موسسه، دستيار معاون پيشين وزير دفاع آمريکا نوشت: دستيابي به توافق هستهاي تنها آغاز راه است. هدف رياست جمهوري تنشزدايي کامل – به بهاي [از دست دادن] متحدان آمريکا- با ايران است. وقتيکه اوباما، رئيسجمهوري آمريکا در روز دوم آوريل با احساس غرور آشکاري اعلام کرد که مذاکرهکنندگان در لوزان به «تفاهمي تاريخي با ايران -که.. از دستيابي اين کشور به سلاح هستهاي جلوگيري ميکند- دست يافتند».
■در واقع مذاکرهکنندگان به تفاهمي دست نيافتند■
در واقع مذاکرهکنندگان به تفاهمي -تاريخ و يا غيرتاريخي- دست نيافتند. اوباما در حال جشن گرفتن چيزي بود که دستکم تاکنون وجود نداشت. جان کري، وزير خارجه آمريکا و [محمد] جواد ظريف، وزير خارجه ايران قادر نبودند بر سر متن مشترکي -که شرايط به اصطلاح «توافق بر سر چارچوب [مسئله هستهاي] را تشريح کند- به توافق برسند. هر يک از طرفين «فکت شيت جداگانهاي» را با توجه به موضع [مورد نظر] خود منتشر کرد. مستندات در برخي مسائل کليدي ناقض يکديگر بودند؛ آنها در رابطه با مسائل ديگر کاملاً صامت بودند. بيانيههاي مقامات رسمي به روشن ساختن تناقضات و يا تصحيح از قلم افتادگيها اندک کمکي نکرد.
■چه چيزي اوباما را به اعلام رسيدن به يک تفاهم تاريخي ترغيب کرد؟■
[آيتالله] علي خامنهاي، رهبر عالي ايران، با صراحت رسيدن به [هرگونه] تفاهمي را در سخنانش درباره توافق بر سر چارچوب [مسئله هستهاي] رد کرد. وي همچنين برخي از شرايط خاص توافق پيشرو را -که توسط آمريکاييها تشريح شد- مورد ترديد قرار داد. وي براي نمونه اظهارات اوباما را – مبني بر اينکه توافق بر سر چارچوب [برنامه هستهاي] بازرسيهاي سرزده را امکانپذير ميکند- رد کرد. در مقابل ورود بازرسان به مراکز نظامي ممنوع است؛ وي تشريح کرد: «مطلقاً نبايد اجازه داده شود که به بهانه نظارت، به حريم امنيتي و دفاعي کشور نفوذ کنند». چنانچه شکاف ميان دو کشور آنچنان عميق است، چه چيزي اوباما را به اعلام رسيدن به يک تفاهم تاريخي ترغيب کرد؟ پاسخ اين است که رياست جمهوري آمريکا مشتاق بود تا نشانهاي محسوس از پيشرفت [در مذاکرات] را – بهمنظور جلوگيري از اعلام شکست مذاکرات در کنگره توسط جمهوريخواهان- ارائه کند. او گمان کرد که ميتواند چالش به وجود آمده از طرف جمهوريخواهان را – با ارائه روايت پيشرفت [حاصلشده در مذاکرات] و با جلوه داده اختلافات باقيمانده تحت عنوان جزئياتي که بايد مورد بررسي قرار گيرند و نه موانع غيرقابل تفوق- دفع کند.
■ اوباما با مطالبات آيتالله خامنهاي موافقت خواهد کرد ■
شايد مبالغهگويي درباره موفقيت [مذاکرات] لوزان يک مانور زيرکانه براي مقابله با منتقدين داخلي رياست جمهوري آمريکا بوده باشد، اما اين اقدام موضع او را در برابر ايران – با انتقال پيام انجام سرمايهگذاري شخصي سنگين در مذاکرات [هستهاي با ايران]- تضعيف کرد. اکنون شکست در مذاکرات رسوايي بزرگي به شمار ميرود. فهم اين واقعيت فرصت مناسبي را در اختيار [آيتالله] خامنهاي قرار داد که او [از آن] با ايراد سخنراني مقتدرانهاش [بهخوبي] استفاده کرد. اين سخنراني [هشدار را] به اوباما ارسال کرد. بايد براي رسيدن به توافقي -که از قبل آن را جشن گرفتهايد- با واگذاري امتيازات مورد نظر طرف مقابل هزينهاي بپردازيد. چنانچه رفتار گذشته ملاک باشد، اوباما با مطالبات [آيتالله] خامنهاي موافقت خواهد کرد. مسلماً امتيازات واگذار شده توسط آمريکا مذاکرات را در هر مرحلهاي به جلو پيش برده است. يک مثال مناسب از الگوهاي ايجاد شده، سرنوشت فردو است: تأسيسات زيرزميني واقع شده در نزديکي شهر قم. اوباما در اوايل مذاکرات بهطور علني اعلام کرد که وجود تأسيسات [فردو با ماهيت] يک برنامه صلحآميز هستهاي مغايرت دارد. اما [آيتالله] خامنهاي مخالفتش را با برچيدن تأسيسات هستهاي ايران ابراز داشت؛ اوباما با تعطيل نشدن فردو موافقت کرد. موضع او در دور پاياني مذاکرات از انعطاف بيشتري برخوردار شد. تأسيسات زيرزميني نه تنها فعال باقي خواهد ماند، بلکه همچنين سانتريفيوژها فعال نيز در آن جاي خواهند گرفت.
■ در واقع تنشزدايي با ايران هدف اصلي ديپلماسي اوباما است■
در نتيجه چنين عقبگردهايي در خطوط قرمز [آيتالله] خامنهاي و نه اوباما ماهيت توافق پيشرو را تعيين کردهاند؛ حقيقتي که منتقدين رياست جمهوري آمريکا را وادار ميکند تا او را به بيلياقتي و سادهلوحي متهم کنند. اما اين توصيفات اشتباه هستند. رياست جمهوري آمريکا تحت تأثير هيچگونه مطالبات خاصي قرار ندارد. شرايط خاص توافق هستهاي براي او بسيار کماهميتتر از صرف وجود [توافق] هستند. يکي از دستاوردهاي بزرگ ديپلماتيک اوباما اين است که اکثريت جهان – ازجمله بيشتر منتقدين خودش- متقاعد شدهاند که مذاکره در خصوص رسيدن به «توافق بر سر کنترل تسليحات هستهاي» هدف بنيادين ديپلماسي او در قبال ايران به شمار ميرود. در واقع تنشزدايي [با ايران] هدف اصلي محسوب ميشود.
■تنشزدايي ميراث اوباما را تضمين خواهد کرد■
تنشزدايي از ديدگاه رياست جمهوري آمريکا بهتر از هرگونه توافقي رفتار ايران را بهطور مؤثري محدود خواهد کرد. بعلاوه تنشزدايي زمينه را براي انجام همکاري بيشتر با ايران در خصوص مسائل منطقهاي ايجاد خواهد کرد. تنشزدايي به ايالات متحده امکان ميدهد که از خاورميانه خارج شود و بر روي اولويتهاي [سياست] داخلي خود تمرکز کند. در نهايت تنشزدايي رويکرد همکاري اوباما را – که او به عنوان يک راهحل جايگزين بهتر براي مفاهيم مبتني بر [قواي] نظامي رهبري آمريکا که توسط مخالفان جمهوريخواه مورد حمايت قرار ميگيرد، تلقي ميکند – تقويت خواهد کرد. بهطور خلاصه تنشزدايي ميراث اوباما را تضمين خواهد کرد.
■تحريمها بايد در روز نخست توافق به صورت کامل لغو شوند■
در مقابل [آيتالله] خامنهاي به دنبال اهداف بسيار ويژهاي است. سه هدف از ميان آنها حائز اهميت هستند: نخست وي در صدد حفظ تمامي زيرساخت هستهاي ايران است؛ ثانياً وي به دنبال لغو تحريمهاي اعمال شده بر اقتصاد ايران است؛ ثالثاً وي به دنبال برچيدن نظامي حقوقي بينالمللي است که ايران را به مثابه يک کشور خطاکار قلمداد ميکند. اوباما از قبل در تمامي اين سه مورد مطالبات اصلي طرف مقابل را برآورده کرده است. اينکه هنوز اختلافات قابلملاحظهاي باقي مانده، صحيح است. زمان لغو تحريمها يکي از دشوارترين مسائل به شمار ميرود، [آيتالله] خامنهاي در سخنان مقتدرانهاش بر مورد ديگر [اختلاف] تأکيد کرد. درحاليکه اوباما ميگويد که تحريمها بايد به صورت گام به گام لغو شوند، [آيتالله] خامنهاي خواستار لغو همه تحريمها به صورت فوري است. وي اظهار داشت که «تحريمها بايد در روز توافق به صورت کامل لغو شوند».
■ اوباما چگونه شکاف باقيمانده را پر خواهد کرد؟■
اوباما چگونه شکاف باقيمانده را پر خواهد کرد؟ او دو ابزار را [براي نيل به اين هدف] در اختيار دارد. نخست او به [آيتالله] خامنهاي چيزي برابر با پاداش امضاي [توافق] را پيشنهاد خواهد کرد. تمامي تحريمهاي مصوب کنگره اختيار ابطال آنها را -چنانچه او احساس کند که بهخاطر امنيت ملي ملزم به انجام چنين کاري است- به رياست جمهوري ميدهد. اوباما حسابهاي وجهالضمان [اسکرو] ايران را در چين، هند، ترکيه و کشورهاي ديگر – حسابهايي که رقمي نزديک به ۱۰۰ تا ۲۰۰ ميليارد دلار را در بر ميگيرد- با بکارگيري اختيار ابطال [مصوبات کنگره] آزاد خواهد کرد. بخش قابلملاحظهاي از اين مبلغ –بر طبق يک گزارش معتبر حدود ۵۰ ميليارد دلار- در همان لحظه امضاي [توافق] به ايران تحويل داده خواهد شد.
■توافق هستهاي موجب افزايش همکاري نظامي ميان ايران و روسيه ميشود■
سپس رياست جمهوري آمريکا در صدد – و مسلماً دريافت- تأييد توافق [هستهاي] از طرف شوراي امنيت سازمان ملل متحد خواهد بود. اين مهر تأييد به اروپاييها، روسها و چينيها و ديگران اجازه ميدهد تا روابط تجاريشان را با ايران گسترش دهند. اما تجارت تنها حوزهاي نيست که گسترش خواهد يافت. همچنين توافق هستهاي موجب افزايش همکاري نظامي ميان ايران و روسيه ميشود. تصميم اخير ولاديمير پوتين براي تحويل موشکهاي ضد-هوايي اس- ۳۰۰ به ايران مقدمه انجام چنين همکاري است.
■در هر صورت ايران در موضع بسيار نيرومندتري مذاکره خواهد کرد■
نپذيرفتن پاداش پيشنهادي رياست جمهوري آمريکا براي امضاي [توافق] توسط [آيتالله] خامنهاي دشوار خواهد بود، چونکه اين پيشنهاد گزينههاي وي را تحت هيچ شرايطي محدود نخواهد کرد. حتي چنانچه وي عزمي حقيقي براي پايبندي به شرايط توافق نداشته باشد، هنوز به سود او است که اين توافق را مورد تأييد قرار دهد؛ حتي اگر تنها به اين دليل باشد که اين پاداش و ديگر مزايا را – که بلافاصله حاصل خواهد شد- دريافت کند. بعدها ايران وقتيکه ايران [مفاد] توافق را نقض ميکند، احتمالاً ايالات متحده براي اعمال مجدد تحريمها [عليه ايران] تلاش خواهد کرد. اما اين کشور در آن هنگام کار متقاعد ساختن اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد را – به اين دليل ساده که يک لابي تجاري ذينفوذ اروپايي طرفدار قاطع [حفظ] منافع انجام دادوستد با ايران خواهد بود- [براي اعمال مجدد تحريمها] دشوارتر از هر زمان ديگري خواهد يافت. همچنين تضميني براي [کسب] حمايت روسيه و چين بهمنظور اعمال مجدد تحريمها وجود نخواهد داشت. در هر صورت ايران -در مقايسه با حال حاضر- در موضع بسيار نيرومندتري مذاکره خواهد کرد.
■اوباما به مهار ايران به مثابه يک اصل سياست خاورميانهاي آمريکا خاتمه داد■
شايد اين تنشزدايي يک تغيير کوچک در سياست آمريکا به نظر برسد، اما در حقيقت يک دگرگوني است. اوباما به مهار ايران به مثابه يک اصل رهنمودي سياست خاورميانهاي آمريکا خاتمه داد. مسلماً او از عقيده مقابله با نفوذ ايران حمايت ظاهري ميکند، اما اقدامات او با گفتارش يکسان نيست. اوباما براي مدتها نگرش متواضعانه در قبال منافع ايران -بهويژه در سوريه و عراق- داشته است؛ در عينحال او با تهران به عنوان يک شريک صامت در مبارزه با گروه دولت اسلامي (داعش) برخورد کرده است.
■آمادگي نتانياهو براي انجام خرابکاري عليه ايالات متحده خطرناک است■
تنشزدايي مستلزم اين است که اوباما همه متحداني را که ظهور ايران را به مثابه تهديدي بنيادين عليه امنيت ملي خود تلقي ميکنند، تنزل درجه دهد. اين روند –که از قبل براي ماهها در جريان بوده است – بيشترين پيشروي را در مثال اسرائيل داشته است. البته که اوباما هرگز نپذيرفته که او در حال تنزل رتبه دادن اسرائيل است. در عوض او و مقامات رسمي دولتش ترجيح ميدهند که مشکل وخامت روابط را به ناکامي شخصي نخستوزير اسرائيل ربط دهند. آنها هيچگونه کوششي در جهت آگهي بخشي به ما -درباره اشتباهات بسيار زياد بنيامين نتانياهو، نخستوزير اسرائيل- نکردهاند. به ما گفته شده است که عقايد او درباره شهروندان عرب اسرائيل متعصبانه است؛ شکست او در نيروي تازه دادن به فرآيند صلح غيرقابل دفاع است؛ آمادگي او براي خدمت کردن به عنوان مهره حزب جمهوريخواه خفتآور است؛ همچنين آمادگي فرضي او براي انجام خرابکاري عليه ايالات متحده خطرناک است.
■ تلاش اوباما براي بياعتبار ساختن نتانياهو■
حملات عليه نتانياهو بهطور فوقالعادهاي شخصي بوده است. اوباما – به دليل اينکه نخستوزير اسرائيل مجابکنندهترين مخالف توافق با ايران است- براي بياعتبار ساختن او همانند وکيل مدافعي که براي لکهدار کردن شخصيت شاهد اصلي شاکي تلاش ميکند، در حال فعاليت است. او همچنين در حال درس عبرت دادن به متحدان ديگري است که شايد براي مخالفت کردن [با او] دچار وسوسه شوند. منتقدين بالقوه توافق با ايران نيز [افراد] کمي نيستند. فرانسه و عربستان و ديگر کشورهاي عربي همه نسبت به سياست اوباما [در قبال ايران] بهطور خصوصي شکوه ميکنند. هرچند هيچ يک از اين کشورها به صورت مستقيم – به شيوه نتانياهو- به آن حمله نکردند.
■بنابراين اولويت نخست بايد انجام اصلاحات سياسي داخلي باشد■
رياست جمهوري آمريکا گوشهاي از تنبيهات خود را براي تقويت اين درس عبرت به کشورهاي حاشيه خليج فارس ابراز داشته است. اوباما براي نمونه در مصاحبه اخيرش با توماس فريمن نگرانيهاي کشورهاي متحد حاشيه خليج فارس را درباره ايران مورد بحث قرار داد. او بهطور تلويحي خاطرنشان کرد که اين نگرانيها نابجا هستند. در واقع ايران بزرگترين تهديد عليه امنيت ملي اين کشورها نيست؛ ناآرامي داخلي [خود اين کشورها] مهمترين عامل نگراني است. او تشريح کرد که جوانان راههاي مشروعي براي ابراز نارضايتيشان در دسترس ندارند و بنابراين اولويت نخست بايد انجام اصلاحات سياسي داخلي باشد. رياست جمهوري آمريکا در مصاحبهاش براي تبادل نظر با کشورهاي حاشيه خليج فارس – درباره اينکه «چگونه ما ميتوانيم شهروندان را در اين کشورها بهگونهاي تقويت کنيم که جوانان اهل سنت احساس کنند که آنها گزينهاي ديگري را [بجز گروه دولت اسلامي] براي انتخاب کردن در دسترس دارند»- عميقاً ابراز تمايل کرد.
■ کشورهاي حاشيه خليج فارس آتش نبرد نظامي را گاهياوقات شعلهور ميکنند■
اوباما متحدان آمريکا را به دامن زدن به فرقهگرايي و خشونت در سرتاسر خاورميانه متهم نکرد، اما تهديد پنهان او مبرهن بود. بعلاوه او يک هفته بعد اين تهديد را روشنتر ابراز کرد؛ وقتي که -در يک نشست بحثوگفتگو درباره ليبي- گفت: «کشورهاي حاشيه خليج فارس آتش نبرد نظامي را گاهياوقات شعلهور ميکنند». پيام اوباما براي اسرائيل و يا کشورهاي حاشيه خليج فارس يکسان است: مشکل نه ايران، بلکه خود شما هستيد. خانه خودتان را مرتب کنيد. درحاليکه اوباما و مقامات ارشد رسمي دولتش متحدان آمريکا را بهخاطرکوتهانديشي نکوهش ميکنند، آنها ايران را به دليل ماهيت فرضي جهاني اين کشور مورد ستايش قرار ميدهند. رياست جمهوري آمريکا در مصاحبهاي اواخر ماه اوت اظهار داشت: «گمان ميکنم آنچه ايران انجام داده، نهايتاً رسيدن به اين شناخت است که موضع بيشينهگراي شيعيان در داخل عراق در طول درازمدت با شکست مواجه ميشود. ضمناً اين درس عبرت بزرگتري براي تمامي کشورها است: شما ۱۰۰ درصد را مطالبه ميکنيد و اين عقيده که حقيقتاً برنده همه مزايا را تصاحب ميکند. چنين دولتي دير يا زود فرو ميپاشد». از ديدگاه کاخسفيد ايران ميتواند به عنوان الگويي عالي براي کشورهاي حاشيه خليج فارس در نظر گرفته شود.
■چشمانداز جديدي از نقش آمريکا در خاورميانه■
چشمانداز جديدي از نقش آمريکا در خاورميانه وراي چنين اظهاراتي ديده ميشود. ايالات متحده از ديدگاه اوباما ديگر ائتلافي را براي به ارمغان آوردن نظم به اين منطقه رهبري نميکند. در عوض اين کشور گردهمآوردنده مذاکرات عالي ميان ايران شيعه و قدرتهاي سني است. رياست جمهوري -در طول سالها – در هنگام توصيف هدف ديپلماسي [دولتش] از واژه يکساني بهکرات استفاده کرده است: «توازن». او به فريمن گفت: چنانچه ايالات متحده وظيفهاي را بهدرستي انجام دهد، «مشاهده توازن در تمام منطقه رويدادي محتمل خواهد بود» و «سني و شيعه، عربستان و ايران خواهند گفت که شايد ما بايد تنش را کاهش دهيم و بر روي گروههاي افراطي مانند داعش تمرکز کنيم که تمامي منطقه را در صورت توان به آتش ميکشيدند».
■ايالات متحده ديگر حکومت ايران را دشمن تلقي نميکند■
رياست جمهوري آمريکا بر اين باور است که سياست تنشزدايي او – بهويژه تمايل او براي سازش بر سر برنامه هستهاي ايران- رهبران را در تهران متقاعد خواهد کرد که ايالات متحده ديگر حکومت آنها را دشمن تلقي نميکند. سپس آنها با واشنگتن بهويژه در کشورهايي مانند عراق و سوريه – جايي که فرضاً ما در ايجاد ثبات و شکست گروه دولت اسلامي منافع مشترکي داريم- بيشتر همکاري خواهند کرد. در ابتدا اين تغيير شايد زنگ خطر را در ميان متحدان سنتي آمريکا به صدا درآورد، اما آنها به کمک ميانجيگري آمريکا در نهايت ترس کژپندارانهشان را از ايران کنار خواهند گذاشت و توازن به وجود خواهد آمد.
■هرچند پروژه رياض براي بسيج اهل سنت مملو از دشواري است■
پاسخ عربستان به [سياست ايجاد] توازن اوباما اخيراً اتفاق افتاد، وقتيکه رياض ائتلافي از کشورها متحد سني را گردهم آورد و در [اوضاع] يمن مداخله کرد. مسلماً اين مداخله –آنگونه که گفته ميشود- تلاشي در جهت مقابله با شورشيان حوثي مورد حمايت ايران در يمن محسوب ميشود. اما همچنين [اين مداخله] ارسال پيامي بود به اوباما: اگر شما منطقه را براي مقابله با ايران بسيج نميکنيد، ما اين کار را خواهيم کرد. سعوديها به منظور روشن ساختن مسئله تنها يک ساعت قبل از شروع عمليات [نظامي] به واشنگتن اطلاع دادند. هرچند پروژه رياض براي بسيج اهل سنت مملو از دشواريها است. سه قدرتذينفوذ – عربستان سعودي، مصر و ترکيه- بهطورکلي همه موافق بودند که يک خاورميانه تحت نفوذ ايران نامطلوب است. اما آنها وراي اين مسئله يک چشمانداز يکپارچهاي در نظر ندارند. اين سه قدرت حتي درباره سوريه نيز قادر به اتخاذ سياست مشترکي نيستند، چه رسد به اتخاذ يک راهبرد براي کل منطقه. واقعيت آشکار اين است که چيزي تحت عنوان بلوک سني وجود ندارد.
■نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران اين نظام را يکپارچه نگاه ميدارد■
هرچند هنوز يک بلوک ايراني وجود دارد: «اتحاد خودساخته مقاومت» که شامل سوريه، حزبالله و شبکهاي از شبهنظاميان شيعه ميشود که در حال حاضر در عراق، سوريه و بهطور روزافزوني در يمن فعاليت ميکنند. «نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب [اسلامي ايران]» اين نظام را يکپارچه نگاه ميدارد. نيروي در حال گسترش نفوذ ايران در سرتاسر منطقه است. هيچ کشور [با اکثريت] سني نيرويي نظامي قابلقياس با نيروي قدس را در اختيار ندارد. بهطور خلاصه [سياست ايجاد] توازن اوباما به نيرومند ساختن [نقش] ايران – با بکارگيري بهترين ابزارها براي اعمال قدرت و نفوذ و با کمترين ميزان احترام به حق حاکميت همسايگانش – کمک ميکند.
■آيا اسرائيل سياست اوباما را به چالش خواهد کشيد؟■
اسرائيل – غير از ايران – تنها قدرت در منطقه خاورميانه است که عملاً قادر به اعمال قدرت نظامي است. اما اندازه کوچک آن توانايياش را براي اجراي يک راهبرد منطقهاي محدود ميکند. بعلاوه واقعيتهاي جنگهاي اعراب و اسرائيل انجام همکاري با قدرتهاي سني را با مشکل مواجه ميکند. درحاليکه منافع عربستان سعودي و اسرائيل در حال حاضر تا اندازه زيادي همپوشاني دارد، يک شکاف تاريخي همچنان رياض و بيتالمقدس را از همديگر جدا ميکند. اين دو ميتوانند به صورت پنهاني همکاري کنند، اما احتمالاً موانع آشکار ساختن همکاري غيرقابل تفوق خواهند بود. آشفتگي و تجزيه شدن کشورهاي مخالف ايران در خاورميانه بدين معني است که آنها (مانند کنگره آمريکا) احتمالاً قادر به مخالفت سرسختانه با [سياست] تنشزدايي اوباما نخواهند بود. اما عدم توانايي آنها بدين معني نيست که آنها چنين سياستي را ميپذيرند. آنها همچنان متعهد خواهند بود تا سياست اوباما را به چالش بکشند و آنها همچنان به مبارزه عليه ايران و پروکسيهاي اين کشور در يمن، سوريه و عراق – فارغ از جاهاي ديگري که در طول گذر زمان پديدار خواهند شد- ادامه خواهند داد.
بنابراين تنشزدايي به عدم توازن -دقيقاً عکس تأثير مورد نظر- منجر ميشود؛. رياست جمهوري آمريکا با انجام مذاکره درباره «توافق بر سر کنترل تسليحات» نظم صفحات تکتونيک خاورميانه را تغيير داده است. و تنها حرکت چند اينچ صفحات تکتونيک کافي است تا تمامي کشورها با خاک يکسان شوند.