زوال تکقطبی و گذار به نظم چندمرکزی؛ بازخوانی جایگاه ایران در معماری نوین قدرت
هورخبر – فواد خداکرمی(پژوهشگر حقوق کیفری و جرم شناسی ـ مدرس دانشگاه) تحولات ساختاری سالهای اخیر، به صراحت گواهی میدهند که نظم بینالملل در حال عبور از پارادایم تکقطبی و حرکت به سوی توزیع متکثر قدرت است. در این گذار کاهش انحصار ایالات متحده در دیکته قواعد بازی جهانی و صعود قدرتهای منطقهای، تنها نشانههایی از یک تغییر بنیادین در معماری قدرت جهانی هستند؛ تغییری که در آن، مرکزیت جای خود را به تعدد مراکز قدرت میدهد.
باید دانست که هژمونی در معنای استراتژیک آن فراتر از برتری نظامی یا اقتصادی است؛ هژمونی یعنی توانایی یک قدرت در تبدیل اراده شخصی خود به قواعد پذیرفتهشده جهانی و تبدیل نظم مطلوبش به دستور کار بینالمللی. از این منظر رویاروییهای اخیر در آسیای غربی و بهویژه تنشهای میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده را باید به عنوان بخشی از فرآیند بازتعریف معادلات قدرت نگریست. این تقابلها نشان میدهند که دوران اثرگذاری مطلق و بیقید و شرط آمریکا به پایان رسیده و جهان بهسوی نظمی چندقطبی سوق مییابد که در آن ایران به عنوان یک بازیگر کلیدی سهم تعیینکنندهای در ترسیم نقشه جدید قدرت خواهد داشت.
از منظر حقوق بینالملل تداوم هرگونه هژمونی در گرو بهرهمندی از سرمایه مشروعیت است. هیچ قدرتی نمیتواند تنها با تکیه بر ابزارهای سخت(نظامی و اقتصادی) نظم را پیش ببرد، مگر آنکه رفتار خود را با استانداردهای حقوقی جهان تطبیق دهد. نظام حقوقی معاصر بر ارکان برابری حاکمیتی، حرمت تمامیت ارضی و منع توسل به زور استوار است. اصولی که در ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد به صراحت بر آنها تأکید شده و ماده ۵۱ نیز حق مشروع دفاع در برابر حملات مسلحانه را به رسمیت شناخته است.
بنابراین هرگاه شکاف میان قدرت مادی و مشروعیت حقوقی عمیق شود، هژمونی لرزان خواهد شد. آنچه امروز در مناسبات ایران و آمریکا شاهدش هستیم صرفاً یک منازعه دوجانبه نیست، بلکه تجلی تلاشی است برای شکستن انحصار قواعد قدیمی و جایگزینی آنها با منطق جدیدی از توزیع قدرت.
اگرچه نباید دچار این توهم شد که افول هژمونی به معنای زوال قدرت ایالات متحده است—چرا که آمریکا همچنان بازیگری قدرتمند در صحنه جهانی است—اما باید پذیرفت که انحصار اراده وی در تعیین سرنوشت دیگران، به شدت محدود شده است. امروز گسترش نفوذ چین و روسیه و تمایل کشورهای مختلف به کاهش وابستگی به تکقطب، معماری جدیدی از روابط بینالملل را خلق کرده است؛ نظمی که در آن توازن روابط خارجی جایگزین تبعیت مطلق شده است.
در این فضای دگرگونشده، ایران با تکیه بر ژئوپلیتیک استراتژیک و ظرفیتهای منطقهای خود نه تنها یک نظارهبند، بلکه یکی از معماران نظم نوین در آسیای غربی خواهد بود. هرچند چندقطبی شدن به معنای برابری مطلق قدرتها نیست، اما به معنای پایان دوران دیکتاتوری اراده تکسویه است.
در نهایت باید پذیرفت که دوران تصمیمگیریهای یکجانبه برای جهان به شکل سنتیاش، به پایان رسیده است. آینده متعلق به مجموعهای از قدرتهاست که برای نفوذ و امنیت در رقابتی پویا با یکدیگرند. در این نظم جدید، قدرت همچنان ابزاری حیاتی است اما قدرتی که از مشروعیت، ائتلافهای استراتژیک و پذیرش بینالمللی تهی باشد هرگز قادر به ایجاد یک نظم پایدار نخواهد بود.