یک سرباز در دو جهان؛ نگاه واشنگتن و تهران به قهرمانان جنگ

از بروکراسی بی‌رحم کاخ سفید تا تقدسِ نهادینه‌شده‌ی شهید در ایران؛ جایی که تفاوت میان سوزاندن دل و حمایت عملی، مرز میان دو نظام ارزشی متضاد را ترسیم می‌کند.

هورخبر – کنفرانس خبری پنج‌شنبه‌شب جی‌دی ونس در کاخ سفید، لحظات تأمل‌برانگیزی داشت. اما شاید حساسترین پرسش، سوالی نبود که دربارهٔ پایان جنگ یا مواضع راهبردی ایران مطرح شد، بلکه لحظه‌ای بود که کیتلان کالینز، خبرنگار سی‌ان‌ان، از ونس دربارهٔ لیبی کلینر، همسر خلبان کشته‌شدهٔ آمریکایی پرسید. زنی که با سه فرزند خردسال، نه‌تنها داغ همسر را به دوش می‌کشد، بلکه درگیر بروکراسی پیچیدهٔ حقوقی شده است؛ چراکه به دلیل «اعلام رسمی نشدن جنگ» توسط کنگره، برخی از مزایا و غرامت‌های ویژهٔ خانواده‌های قربانیان جنگ به او تعلق نمی‌گیرد. ونس در پاسخ، با جملاتی احساسی مانند «دل‌مان برای او می‌سوزد» و «دوستت داریم» سعی در کاهش التهاب داشت، اما از ارائه هرگونه راهکار عملی یا قول تغییر رویه خودداری کرد. این پاسخ سطحی، بار دیگر این پرسش را به ذهن متبادر می‌کند که چرا کشوری که ادعای بزرگ‌ترین ارتش جهان و پیشرفته‌ترین سیستم حقوقی را دارد، در عمل برای تأمین نیازهای خانوادگی سربازان خود این‌چنین دچار تعلل و نقصان است؟

این پرسش، زمانی عمیق‌تر می‌شود که به یاد بیاوریم در تاریخ ۱۲ مارس ۲۰۲۶، یک هواپیمای سوخت‌رسان کی‌سی-۱۳۵ آمریکایی که در حال آتش‌افروزی بر علیه ایران بود، در غرب عراق سقوط کرد و سرگرد الکس کلینر، یکی از شش سرنشین آن، جان باخت. اگر چه همین خلبانان آمریکایی که امروز خانواده‌هایشان در دریافت حقوق‌شان از دولت آمریکا با مشکل مواجه‌اند، تاکنون هزاران غیرنظامی بی‌گناه ایرانی را از جمله زنان و کودکان مظلومی که فارغ از کمترین ارتباط نظامی به خاک و خون کشیده‌اند که حمله به مراسم عروسی در سیریک تنها یک نمونه آن است. جنایتی که ونس در همان کنفرانس، با وجود اعلام تحقیق دربارهٔ آن، با عبارتی ساده‌کننده «متأسفانه گاهی اتفاقاتی می‌افتد» نادیده گرفت. این تقابل آشکار میان «ارج‌نهادن به زندگی سربازان خودی» و «کم‌توجهی به جان غیرنظامیان دیگر کشورها»، تصویری دوگانه از نظام ارزشی آمریکا ترسیم می‌کند.

اما نکتهٔ تأمل‌برانگیزتر اینجاست که این ادعای «ارج‌نهادن به سربازان خودی» نیز در عمل با همین ماجرای لیبی کلینر و هزاران نمونهٔ مشابه در تاریخ جنگ‌های آمریکا، به چالش کشیده می‌شود. واشنگتن که برای خون زنان و کودکان ایرانی ارزشی قائل نیست، برای خون خلبانان خود نیز تنها در حد یک پاسخ احساسی ارزش قائل است و عملِ آن، بی‌توجهی آشکار به خانوادهٔ قربانیان است. از جنگ ویتنام با ۵۸ هزار نظامی کشته آمریکایی تا جنگ‌های عراق و افغانستان که هزاران نظامی خود را قربانی کرد، خانواده‌های سربازان آمریکایی همواره در برزخ بروکراسی و دادگاه‌ها سرگردان بوده‌اند؛ واقعیتی که نشان می‌دهد این بحران، ریشه‌ای ساختاری و دیرینه دارد.

در سوی دیگر میدان، جمهوری اسلامی ایران از همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، نگاهی کاملاً متفاوت به مقولهٔ شهید و خانوادهٔ او داشته است. در این نگاه، شهید نه یک عدد در ستون تلفات نظامی، که یک سرمایهٔ معنوی و اجتماعی برای بقا و انسجام ملی است. نهادهایی چون بنیاد شهید و امور ایثارگران، ستاد کل نیروهای مسلح و حتی کمیتهٔ امداد امام خمینی، همه به نوعی وظیفهٔ رسیدگی به امور معیشتی، آموزشی، درمانی و مسکن خانواده‌های شهدا را بر عهده دارند و هرگونه کوتاهی در این مسیر، نه یک اشتباه اداری، که یک آسیب اخلاقی برای نظام تلقی می‌شود. اما فراتر از نهادهای رسمی، آنچه ایران را از آمریکا متمایز می‌کند، پشتوانهٔ عظیم مردمی است. در ایران، خانوادهٔ شهید یکی از ارکان افتخارآمیز نظام اجتماعی به شمار می‌رود. برگزاری مراسم تشییع باشکوه با حضور مقامات عالیرتبه، پوشش گستردهٔ رسانه‌ای، نام‌گذاری معابر و اماکن عمومی به نام شهدا، و بزرگداشت سالگرد آنان در تقویم رسمی کشور، همگی نشان از گفتمانی فراگیر دارد که در بطن جامعه نهادینه شده است. حتی اگر ناخواسته از سوی دولت یا نهادها قصوری سر بزند، این حمایت معنوی و عاطفیِ بی‌چون و چرای مردم، مانع از آن می‌شود که خانوادهٔ شهید احساس تنهایی یا محرومیت کند.

و کهن سرزمینی به نامِ نامیِ ایران؛
ایران کشوری با جامعه‌ای متکثر و دارای مناقشات داخلیِ گاه جدی است، اما در برابر هجوم هر قدرت خارجی، این مناقشات کنار گذاشته می‌شود و مردم، تبدیل به ارتشی واحد می‌شوند. در چنین لحظاتی، دفاع از میهن، رنگی مقدسانه به خود می‌گیرد و مقام شهادت، فراتر از یک باور سیاسی، به باوری عمیق و نهادینه در ضمیر جمعی بدل می‌شود. در این چارچوب، خانواده‌های شهدا، نه تنها مورد حمایت دولت، که تاج سر مردمی هستند که با تمام وجود، قداست این جایگاه والا را درک می‌کنند و آن را ارج می‌نهند.

این همان سرمایه‌ای است که جمهوری اسلامی، با وجود همهٔ کاستی‌ها و چالش‌هایش، توانسته آن را به عنوان یک گفتمان فراگیر و یک اجماع ملی، در دل جامعه نهادینه کند؛ اجماعی که در آن، تقدیر از فداکاری‌ها، نه یک وظیفهٔ اداری، که یک وجدان جمعی و یک ضرورت اخلاقی است. تجربهٔ آمریکا در برابر ایران، نشان می‌دهد که نه بودجهٔ یک تریلیون و دویست میلیارد دلاری نظامی و نه سیستم حقوقیِ مدرن، جایگزین این سرمایهٔ عظیم اجتماعی و معنوی نخواهد شد؛ چرا که این سرمایه نه با بروکراسی، که با «ایمان» و «ایثار» گره خورده است.

https://hoorkhabar.ir/718871کپی شد!
9
 

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *