به دفاع از زنان و مادران سرزمینم (نبی الله ابراهیمی)
دفاع از حقوق زنان و مشارکت این بخش از جامعه در قدرت و سیاست، به نحوی دفاع از حق مادرانه است؛ حقی که در عرصههای سیاست، قربانی گفتمان مردانه و سیاست طرد شده است. مادران سرزمیم حتی از سوی نخبگان دانشگاهی و روشنفکران مردسالار تلاش شده به حاشیه امن قدرت کشانده شوند؛ امری که در فقه و اصول اسلامی پذیرفته نبوده و نیست.
خوشبختانه فرهنگ سیاسی ایرانیان، پذیرای گفتمان مدیریت مشترک زنانه ـ مردانه بوده است؛ امری که در حکمرانی جدید جهانی به گفتمانی رسمی تبدیل شده است.
فراسوی نگاه سنتی به مدیریت زنان، مدیریت جدید در عصر جهانی شدن، میرود تا بزنگاههای جدیدی را رقم زند. در ایران دوران دکتر روحانی، عرصه حضور زنان امیدوارکننده و امری مغتنم است.
در زمان نگارش این نوشتار، شنیدهها حاکی از انتصاب چهار فرماندار زن در این مقام است، که مسیری جدید و تجربهای نوین برای ذهنهای جنسیتی شده ماست؛ برای همین، تمرینی سیاسی، اجتماعی است تا عادتوارههای اذهان ما دچار دگردیسی شده و شاکلههای قدرت متکثر و مولد نضج یابند.
همه ما از کودکی با نام فاطمه ـ سلامالله علیها ـ و زینب کبری (س) آشنایی داشته و باید گفت، این نامها زینتبخش مهر مادرانه، مدیریت هنرمندانه و تقوای الهی بودهاند. این الگوهای دینی ـ اجتماعی برای بسیاری از زنان ما همچنان جاری و ساری است؛ برای نمونه، مقام معظم رهبری درباره عظمت و والایی حضرت زینب (س) و «مدیریت بحران» آن بانوی بزرگ میفرماید: و عظمت زینب کبرا (س) به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بنا بر تکلیف الهی است. کار او، نوع حرکت او، به او این طور عظمت بخشید. زینب زنی نبود که از علم و معرفت بیبهره باشد. بالاترین علمها و برترین و صافترین معرفتها در دست او بود. در آن ساعتهای بحرانی که قویترین انسانها نمیتوانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی و او را برای شهید شدن آماده کرد. پس از شهادت حسین بن علی (ع) هم که دنیا ظلمانی و دلها و جانها و آفاق عالم تاریک شد، این زن بزرگ، نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که تنها والاترین انسانهای تاریخ بشریت، یعنی پیامبران میتوانند به آنجا برسند».
جهاد نرم و مقاومت مدنی فعال زنان در عرصه جنگ نابرابر عراق علیه ایران نیز چنان مشهود بود که اسطورهنویسان بر لزوم آن معترفاند. زبان و گفتمان جنگ تحمیلی بدون حضور مادران این سرزمین بیمعناست؛ مادرانی که گلوله دشمن نه جسم آنها که قلبشان را هدف گرفت.
بنابراین، تبارشناسی چگونگی طرد زنان در مدیریت امور کلان کشوری، نیازمند بررسیهای روانشناسانه و جامعهشناسانه است؛ مقولهای که ارتباط موثقی با امر دینی ندارد. رمانهای جنگ ما بدون نقش زنان و مادران ما خالی از هر گونه قلمفرسایی است.
با این اوصاف و با گذر از این زبان، نظرگاه منطقی ما نیز در عصری جدید زبانی جدید میخواهد؛ بنابراین، باید زنان سرزمینمان از حالت ابژگی بیرون آمده و خود سوژههای فعال اجتماعی شوند. باید فرصت داد تا خلاقیت زنانه در مدیریتهای کلان سیاسی عینیت یافته و از حالت طرد به متن کشانده شود.
حضور زنان سرزمینم در انقلاب مردمی ۱۳۵۷ امری است که پنهان کردن آن، جفا به انقلاب و امام بوده است؛ بنابراین، باید این حربه سیاسی را از دست سنتیهای نو نشده و خارج نشینان فرصتطلب گرفت.
پروژه «طرد زنان سرزمین من» با تدبیر قابل مدیریت بوده و با گفتمان جدید سیاسی امروز میتوان طرحی نو ریخت. از قضا، امر مدیریت سیاسی زنان در مناطق قومیتی و مرزی ما با استقبال مردمی روبهرو شده؛ امری که در مرکز قدرت تا حدودی نابهنجار و غیرمعمول است.
جغرافیای سیاسی ـ اجتماعی مناطق غیر مرکزی ایران به دلیل چندفرهنگی و تنوع داشتن، خود مجالی است تا گفتمان مدیریت زنان از پذیرش بالای اجتماعی برخوردار باشد.
در این باره، هرمزگان، سیستان و خراسان شمالی نشان داده که میتوانند سنتها و آیینهای فرهنگی خود را به روندهای مدرن جهانی شده پیوند زده و از کلیشههای اجتماعی و برساخته بگذرند؛ امری که حتی در شهرهای بزرگ ایران مرسوم و حتی ممکن نیست. حافظههای تاریخی ما ایرانیان امری است که حتی در نگاه به جامعه زنان دچار لغزشی تاریخی شده است؛ مؤلفهای که خرد تاریخی ما ایرانیان را تحت تأثیر قرار داده، این لغزش نیازمند تمرین متمدنانه است.
نقد درونی مدیریت خود محورانه (مردمحور) نیازمند قلم فرسایی گستردهای است. این قلم فرسایی نیازمند تبارشناسی چگونگی طرد زنان از قدرت در تاریخ ایران است. انقلاب اسلامی بزنگاه شروع این تبارشناسی طرد مادران سرزمینمان از رویههای سیاسی و سپهر سیاست خواهد بود. انقلاب پژوهشی اسلامی در ایران، پذیرای این نقد بیطرفانه و منطقی است؛ افزون بر اینکه آرایش قدرت در گفتمان انقلاب اسلامی در حال پوستاندازی است. جوانان، زنان و نخبگان نسل سوم آمادهاند تا طرحی نو درانداخته و از شکاف نسلی جلوگیری کنند. گفتمان امام و انقلاب، نیازمند زبانی جدید و اقدامی مقتدرانه در عرصه مدیریت جدید است.
ادلههای علمی و تجربی نشان داده که نواقص اداری ما نه در سطح ساختاری بلکه در سطح کارگزاری است. امری که به کمک جوانان و «مادران مدیر» این سرزمین جبرانشدنی است.
ادراک از تهدید حضور زنان در عرصههای مدیریتی کم از تصویرسازی دشمنان این بوم و سرزمین با تکمیل پروژه ایران هراسی ندارد. نگاه دولت تدبیر و امید به حضور زنان در آرایش قدرت، خود مؤید افزایش دیپلماسی عمومی ایران و قدرت نرم کشورمان در عرصه روابط بینالملل نیز خواهد بود. باید اندیشید و فهمید کجای جهان ایستادهایم؛ باید دید ایران چه راهی را میپیماید؟ باید دید چشمانداز ما در سهم آینده قدرت جهانی چیست؟ همه این مؤلفهها به بازاندیشی عمیقی نیازمند است و این بازاندیشی نیازمند بازمفهومپردازی جدی و اساسی در داخل و تکمیل آن در خارج است. باید از کلیشهها گذشت…