عمران بائوج خوراک خبرخوان خوراک اتم

هیچ‌گاه در تاریخ، انسان این‌همه ابزار نداشته و این‌همه آرامش نداشته باشد. هیچ‌گاه جوامع این‌قدر آگاه نبوده‌اند و این‌قدر خسته. و هیچ‌گاه سیاست، اقتصاد و رسانه تا این اندازه فعال نبوده‌اند، اما رضایت جمعی تا این حد کمیاب. مسئله امروز فقط بحران اقتصادی، جنگ، تحریم یا فناوری نیست.
شاید بتوان گفت که آثار چخوف، نوعی روان‌درمانی جمعی‌اند؛ روایت‌هایی برای زمانه‌ای که انسان از خود جدا شده است. او به ما یادآوری می‌کند که هنوز می‌توان احساس کرد، هنوز می‌توان اندیشید، و هنوز می‌توان در میان آشوب، به سکوتی رسید که درمانگر است.
جهان نئو تکنو اکونومیک، اگرچه پر از پیچیدگی و الگوریتم است، اما هنوز به یک چیز نیاز دارد: به انسانهایی که میان داده و اخلاق، میان فهم و ایمان، تعادل برقرار کنند. آینده از آنِ ملت هایی است که هوش را با وجدان، و قدرت را با معنا پیوند دهند.
در تاریخ ملت‌ها، گاه دو انسان به ظاهر متضاد، در عمق، دو چهره از یک روح تاریخی‌اند. احمدشاه و رضاشاه چنین‌اند؛ یکی با اضطرابِ زوال، دیگری با اراده‌ی تولد. میان این دو، ایران از خوابِ سنت به بیداریِ مدرنیته گام نهاد. احمدشاه در واپسین فصلِ تاریخ اشرافیت، نماد فروپاشی آرام بود؛ رضاشاه در نخستین فصل دولت مدرن، نماد ساختن خشن. هر دو، نه دشمن که دو قطب یک روان تاریخی بودند.