نظر اصغر فرهادی درباره سیاسی ترین فیلم خود

به گزارش هورنیوز و به نقل از اندیشه پویا؛ من نه در فروشنده و نه در هیچ کدام از فیلم های دیگرم از تم یا موضوع یا مضمون به سمت نوشته قصه حرکت نکرده ام. نقطه عزیمت من در نوشتن فیلم نامه همیشه قصه بوده. یک تصویر یا خاطره ای که کسی تعریف کرده یا چیزهایی از این قبیل، جرقه شروع بوده اند. این جرقه های اولین کم کم ذهن مرا برای ساختن قصه فعال می کنند. گاهی این جرقه اولیه اصلا در فیلم نیست. مثلا «درباره الی» با تصویری شروع شد که آن تصویر در فیلم نهایی وجود نداشت.
از مدت ها پیش از ساخت فیلم «گذشته» تصویری در ذهن داشتم از نورپردازی یک صحنه تئاتر. در این تصویر ذهنی، گوشه هایی از یک صحنه تئاتر را می دیدم که در واقع دکور یک خانه بود و کم کم بخش های مختلفی از این دکور زیر نور روشن می شد تا این که کل خانه را در نهایت می دیدیم. این صحنه به عنوان یک عکس در ذهن من بود و فکر کردم سناریویی بنویسم که این صحنه در آن باشد. این طوری بود که کم کم خرده قصه هایی در کنار این تصویر قرار گرفت و کامل شد. این فرایند چون حالت شهودی دارد خیلی نمی توانم آن را تشریح کنم ولی چیزهایی ناخواسته کم کم در زهن من می مانند که در نهایت متریال تک تک فیلم نامه هایم را شکل می دهند.
مثلا همین طوری که هر روز در مسیر دفتر به خانه رفت و آمد می کنم، نظرم به ساختمان های قدیمی جلب می شود و این که بیشتر این ساختمان ها در حال تخریب هستند. این موضوع وارد این فیلم شده چون اساسا به ساختمان ها و محله های قدیمی علاقه دارم و معمولا هم در این جور جاها ساکن بوده ام یا دفتر داشته ام. اما آهسته آهسته که خط فیلم نامه کامل تر شد به این فکر افتادم که از کدام نمایش نامه برای این قصه استفاده کنم. اول از همه اتفاقا به فکر نمایش نامه های ایرانی افتادم. نمایش نامه های ایرانی را که در دوره دانشجویی خوانده بودم مرور کردم اما به نتیجه نرسیدم. بعد رفتم سراغ کارهای سارتر و خیلی های دیگر تا این که در نهایت به مرگ فروشنده آرتور میلر رسیدم و دیدم ارتباط زیادی بین این نمایش نامه و سناریوی من هست و این طوری فیلم نامه رنگ گرفت.
ویژگی این نمایش نامه میلر این است که از زوایای زیادی می شود به آن نگاه کرد و آن را تحلیل کرد. از نقد نظام سرمایه داری که خیلی به موضوع داستان فیلم من ارتباطی نداشت تا کندوکاو در روابط خانوادگی در این نمایش نامه خیلی برجسته است. اینکه پسر از گذشته پدر آگاه است پای مباحث اخلاقی را هم به نمایش نامه باز می کند. از خیلی جنبه های دیگر اجتماعی و سیاسی هم مرگ فروشنده اثر مهمی است.
من این چند وجهی بودن نمایشنامه میلر را خیلی دوست داشتم چون اجازه می داد از زاویه ای به نمایش نامه نزدیک شوم که به قصه فیلم نامه خودم کمک کند. بعد که نسخه اولیه فیلم نامه نوشته شد، مثل همیشه، مدتی آن را کنار گذاشتم و بعد دوباره بازگشتم و آن را خواندم تا ببینم داستان به من چه می گوید و حرف اصلی داستان چیست. بعد از نسخه اولیه معمولا در بازنویسی هاست که حرف ها و جزئیات مورد نظر را به فیلم نامه اضافه می کنم و در مورد فروشنده هم همین اتفاق افتاد.
عماد آدمی است که نسبت به محیط دور و برش بی تفاوت نیست. ایده آلیست است. در صحنه ابتدای فیلم هم او موقعی که همه در حال فرارند به پسر همسایه که معلول است کمک می کند. عماد اگر وارد محیطی می شود که چیزی در آن مطابق میلش نیست به آن واکنش دارد و فکر می کند که برای درست کردن چیزها باید از بنیان آن ها را خراب کرد و دوباره ساخت. وقتی هم که فردی به حریم خصوصی اش تجاوز می کند، در راستای آن که باید خراب کرد و از نو ساخت رفتار می کند. عماد می خواهد محیط و آدم های دور وبرش را درست کند اما به رغم این که این نیت مثبت را دارد، عملا اوضاع را خراب تر می کند.
نگاه من این است که عماد معلمی است که قصد اصلاح دارد و با بچه های کلاسش هم که حرف می زند در حرف و رفتار این اصول و معتقداتش را به بچه ها انتقال می دهد اما پای عمل واقعی که می رسد اوضاع آن قدر پیچیده است که او نمی تواند براساس این اصولی که به آن ها عقیده دارد عمل کند.
کسانی در جامعه ما هستند که فکر می کنند اگر همه چیز در دست آن ها باشد همه مشکلات را حل خواهند کرد. همین افراد وقتی سررشته کارها را به دست می گیرند درمی یابند که ماجرا خیلی پیچیده تر است. گاهی ما برای اصلاح امور از راهی می رویم که خود عین رذالت است. اگرچه هدفمان اصلاح است ولی مسیری که می رویم و ابزاری که برای اصلاح انتخاب می کنیم غیرانسانی است.
فرد در این فیلم ها تعمیم پذیر نیست. نمی شود گفت عماد یعنی مرد ایرانی. نمی شود گفت خانه عماد و رعنا یعنی ایران. اینها تعمیم پذیر نیستند، چون فردیت آدم ها بسیار برجسته است و آدم ها خیلی به هم شبیه نیستند یا لااقل در موقعیت های بحرانی رفتارهای بسیار متفاوتی نشان می دهند که از فردیت آنها برآمده. در این فیلم نامه ها تصمیمات جزئی آدم ها پیش برنده و سرنوشت ساز است و نمی توان به این راحتی این کاراکتر را این طور تعمیم داد، چون هر کاراکتری شخصیت و دنیای خودش را دارد و تصمیمات فردی اوست که داستان را می سازد. اگر جای این آدم با آدم دیگری عوض شود، داستان هم عوض می شود.
پیام مال تلگراف خانه است. بحث پیام نیست. مگر مسجد شیخ لطف ا… و زیبایی اش پیامی دارد؟ من وقتی زیر گنبد مسجد شیخ لطف ا… قرار می گیرم و بیرون می آیم، به نوعی آرامش پیدا می کنم. باعث می شود بهتر بتوانم فکر کنم. شما بعد از دیدن فیلم شاید پیامی برای خودتان بسازید. اگر پیامی از این فیلم برداشت می شود حاصل جمع شمای مخاطب با فیلم است نه برآمده از خود فیلم به تنهایی. می دانم آنهایی که دم از سینمای متعهد می زنند، کاملا مخالف این حرف هستند. ولی من فیلمی را دوست دارم که مرا به لحاظ عاطفی و احساسی در فضایی قرار بدهد که بهتر بتوانم فکر کنم. برای همین هم فیلم «جاده» فیلینی را دوست دارم. آن فیلم پیامی به من نمی دهد بلکه به من اجازه می دهد که بهتر فکر کنم تا انسان بهتری باشم.
به نظرم سیاسی ترین فیلم من «درباره الی» است، چون آن فیلم راجع به رای گیری است. «درباره الی» زمانی ساخته شد که بحث اکثریت و اقلیت مطرح بود. در «درباره الی» سه بار رای گیری شد که اکثریت رایی می دهند که شاید تماشاگر با آن همراه نباشد. معمولا وقتی فیلم ها روی پرده می آید، اولین گفت و گوها درباره فیلم اگر زیاد شنیده شود مسیر بحث ها درباره فیلم به آن سمت می رود و چیزهایی این وسط مغفول می ماند؛ شاید بعدها یک عده آن را دریابند. راجع به «درباره الی» هم وقتی فیلم نمایش داده شد بیشتر درباره قضاوت و دروغ و بحث های اخلاقی صحبت شد و درباره آن بخش های دیگر بعدها عده ای صحبت کردند.
شنیدم که گفته بودند فرهادی فیلمش را تقدیم کرده به غلامحسین ساعدی. من به ساعدی ادای احترام کردم. وقتی داشتم فروشنده را می نوشتم باید برای شخصیت معلمی که در کلاس درس می دهد درسی انتخاب می کردم. آقایانی که به جرم ادای احترام به ساعدی اتهام آن چنانی می زنند، کم اطلاع هستند. خوب است حداقل بروند و کتاب های درسی بچه های شان را بخوانند. داستان «عزاداران بَیَل» در کتاب سوم دبیرستان هست. می ترسم که بعد از ساخته شدن این فیلم و این صحبت ها آن داستان را هم حذف کنند. امیدوارم این کار را نکنند چون جفای بزرگی است به دانش آموزان.
من در دوره دانشجویی خیلی تحت تاثیر ساعدی بودم و بعد که دیدم این داستان ساعدی در کتاب های درسی هم هست برای من مثل یک هدیه بود. چون اول این داستان را وارد فیلم کردم و به تبع آن فیلم «گاو» را هم وارد کردم و این باعث شد که کلاس از آن حالت کلیشه ای خارج شود و تبدیل به عرصه چالش میان معلم ودانش آموزان شود. کلاس به این ترتیب تصویری تر و سینمایی تر شد. حالا می شنوم که می گویند ساعدی طرفدار منافقین بوده و فرهادی در فیلمش به او ادای احترام کرده. اگر این طور است چرا شرح حال و داستان ساعدی در کتاب ادبیات دبیرستان آمده است؟ چرا اوایل انقلاب از «گاو» به عنوان یک فیلم پاکیزه اسم برده شد؟ یعنی نمی دانستند نویسنده اصلی داستان فیلم چه کسی بوده است؟ نوبت فیلم فروشنده که شد این اسناد رو شد؟ این ها از نظر من شیطنت هایی است که دارد انجام می شود و کاملا به آنها آگاهام.
فارغ از این موضوع، به نظر من ساعدی نویسنده بزرگی است. او پزشک بود و سال های سال در مطبش بیماران را رایگان مداوا می کرد. پس به همان اعتقادات فکری اش در عمل هم پایبند بود. این انسان برای من قابل احترام است و از نظر من کار ساعدی هم سنگ کار میلر است. اگر ساعدی به انگلیسی می نوشت، جایگاهش امروز در حد آرتور میلر می بود. ما متاسفانه عادت داریم خودمان و هنرمندان مان را دست کم بگیریم. هم میلر و هم ساعدی اعتقاداتی نزدیک به هم دارند.
من در دوره نوجوانی داستان های آقای دولت آبادی را خیلی دوست داشتم و کارهای چوبک را خیلی دوست داشتم. هدایت را می خواندم ولی نمی فهمیدم. بعدها کم کم آثار او را درک کردم. وقتی وارد دانشگاه شدم به هارولد پینتر علاقه مند شدم و اصلا تزم را هم راجع به پینتر نوشتم. به یونسکو و ایبسن هم خیلی علاقه داشتم و هنوز هم دارم و البته خوب آرتور میلر را هم باید در کنار این نویسندگان قرار دهم. از میان شعرا هم به اخوان ثالث و شاملو علاقه بیشتری دارم. فاطمه فاطمه است اولین کتابی است که از شریعتی خواندم و داستان راستان آیت ا… مطهری هم جزو اولین کتاب هایی است که در کودکی خوانده ام.
یک عده دیگر که اصلا فیلم را ندیده اند و تهمت ها و اتهامی می زنند که ربطی به فیلم ندارد. آن ها ماجرا را از ته می بینند. در ذهن این ها، این پیش فرض وجود دارد که چون فیلم بیرون از ایران جایزه گرفته حالا در فیلم دنبال علت ها باید بگردیم. چون علت را هم نمی توانند پیدا کنند، عصبی می شوند و فحاشی می کنند. اما درباره سینمای جشنواره ای باید بگویم اگر منظور سینمایی است که مردم نمی روند ببینند، که خوب فیلم های من از «چهارشنبه سوری» به این طرف جزو پرفروش ترین های سال بودند. پس به این نوع فیلم نمی شود گفت سینمای جشنواره ای. البته مهم هم نیست و این صحبت ها می تواند بیان شود. من فقط امیدوارم با این صحبت ها فیلمسازان مرعوب نشوند و دست از ساختن فیلم های اجتماعی برندارند.
بعضی حرف ها آن قدر دروغ است که اصلا نمی شود درباره آن توضیح داد. کسی که به دروغ متوسل می شود با هیچ توضیحی هم قانع نمی شود. من وقتی به مسئول فیلم دوحه گفتم که می گویند خواهر پادشاه هزینه فیلم «فروشنده» را داده خندید. من یکبار کامل توضیح داده ام و فکر می کنم آن هایی که این حرف ها را می زنند خودشان هم می دانند که دارند دروغ می گویند و دنبال این که چیزی را شفاف بکنند نیستند. این قدر هم ماجرا زرد است که اصلا واردش نمی شوم.