شریعتی؛ فرزند شایسته کویر

به مناسبت سالروز هجرت دکتر علی شریعتی
دیشب آهنگ خیالت مجلس ما را گرفت / شادی مهتاب یاد تو همه جا را گرفت
از نگاه شب گذاران رنگ ظلمت را زدود / از ضمیر عشق ورزان رنگ غمها را گرفت
نغمههای پر طنینت هیبت شب را شکست / از دل آیینهها ترس تماشا را گرفت
یوسف عشق آفرینی در حدیث روزگار / شهرت زیبایی روح تو دنیا را گرفت
شام شیخ و شحنه را «شمع» فروزان تو سوخت / آفتاب عشق توحید تو فردا را گرفت
دیدمت این بار هم «زیباتر از دیدار پیش» / شعرم از آن لحظه این الفاظ شیوا را گرفت
نمی دانم از «فاطمه فاطمه است» باید گفت یا از «سیمای محمد(ص)»؛ شاید هم باید از «کویر» و «شیعه» او به «میعاد با ابراهیم» رسید و «ما و اقبال» را در کنار «اسلام شناسی» و «حسین وارث آدم» و «مذهب علیه مذهب» مرور کرد. این ها کتاب های پرآوازه ای است که یک نام را به یاد می آورد: «دکتر علی شریعتی مزینانی». نویسنده، جامعه شناس، پژوهشگر دینی و مبارز سیاسی که آذر سال ۱۳۱۲ در روستای مزینان سبزوار متولد شد و تقدیرش این گونه بود که در دوران سخت مبارزات سیاسی ایران، مجبور به ترک کشور شود و آخرین روز زندگی اش بیست و نهم خرداد سال ۱۳۵۶ در انگلستان باشد و پس از آن در خاک دمشق آرام بگیرد.
علی شریعتی در طول مدت تحصیل دست به انتشار آثاری چون، ترجمه ابوذرغفاری، ترجمه نیایش اثر الکسیس کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه همت گماشت. این همه معرف خصوصیات روحی و جهت فکری ودقت و ارزش کارهای تحقیقاتی جوانی بود که هیچگاه از تفکر، خلق و آفرینش بازنایستاد.
علی شریعتی در سال ۱۳۳۷ پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی چون شاگرد اول رشته شده بود، برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد.
او جزء معدود دانشجویانی بود که بجا و به موقع برای ادامه تحصیل و برخورداری از امکانات وسیع علمی روانه غرب شدند.
علی شریعتی که اندوخته ای به نسبت وسیع از فرهنگ ملی و اسلامی در حد یک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنیای پرتلاطم و اقیانوس بیکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفیق آن یافت را تا به یاری بینش وسیع و موشکافش آنچه را که نمی دانست بیاموزد و بضاعت و شناخت علمی خود را درزمینه های مختلفی چون، جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ ، تاریخ و فرهنگ اسلامی و بسیاری زمینه های دیگرغنی سازد و با برخورداری از محضراستادانی صاحب مکتب و متفکرانی آزاد اندیش پا ازحریم تحصیلات کلاسیک دانشگاهی بیرون نهاد و قدرت اندیشه اش را تعالی بخشید.
دکترعلی شریعتی پس از بازگشت به ایران مستقیماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خویش رفت جایی که جمع فراوانی از دوستان و پیروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را می کشیدند. دکتر علی شریعتی به دانشگاه مشهد پیوست و شوق وشوری ناگفتنی در بین دانشجویان بوجود آورد.
مکتب سازندگی حسینیه ارشاد
سال ۱۳۴۸ را باید سالی مهم در تاریخ زندگی دکتر علی شریعتی و در تاریخ حوادث و رویدادهای سالهای اخیر وطنمان به شمار آورد.
در این سال است که درهای حسینیه ارشاد بعنوان یک مرکز فرهنگی اسلامی، به روی همه مردم و بخصوص جوانان گشوده می شود و بعد از سالهای دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جویندگان حقیقت به سوی این محفل سرازیر می گردد. در این محل است که دکتر علی شریعتی با قدرت و نیروی کم نظیری هرهفته ساعتها به گفتارمی نشیند و درمباحث مختلف سخن می گوید.
علی شریعتی با کنجکاوی ودیدی وسیع از یکسو به تجزیه و تحلیل تاریخ وطنش، تاریخ جهان اسلام، چهره های مقدس و شخصیتهای بزرگ اسلام پرداخت و از سوی دیگر با ظرافت و بینشی خاص به توجیه چگونگی حیات جامعه کنونی وطنش، ضعف های آن ، نابسامانیها، پریشانیها و بالاخره جنبه های انحطاطی آن اقدام نمود و با شجاعتی کم نظیر کوشید تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعیت های دردناک سرزمین خویش آگاه کند و جامعه هویت از کف داده وطنش را با اصالت های فرهنگ خویش آشنا سازد.
دوران سکوت و زندان
دکتر علی شریعتی با تلاش خستگی ناپذیر شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمی استراحت به سخن گفتن می پرداخت.
هر چه بیشتر می نوشت و بیشتر می گفت اقبال مردم و جامعه به او بیشتر می شد و در عوض دشمنان دین و ملت را به هراس می انداخت . به همین دلیل کار استادی و آموزشی اش در دانشگاه مشهد پایان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدریس او جلوگیری به عمل آوردند.
زمانی بعد از ادامه سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمی بعد حسینیه ارشاد را تعطیل ساختند تا دیگر مردم امیدی به شنیدن سخنان دکتر شریعتی نداشته باشند.
دکتر علی شریعتی که دور از مردم بودن و در خاموشی بسر بردن برایش زجری بزرگ بود، با تمام این ناراحتی ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بیشتر مشغول داشت، ولی بداندیشان ودشمنان مردم را این همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال ۱۳۵۳ بزندانش افکندند و مدت ۱۸ ماه او را در سلولی کم نور و تنها قرار دادند.
رهائی و فوت
دکتر علی شریعتی در ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۵۶ تهران را به سوی اروپا ترک گفت به این امید که به زودی با پیوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جدیدی از زندگیش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاری بیشتر، قوی تر و روشنگرتر بپردازد.
سرانجام روز یکشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۵۶ فرا رسید. در آن روز دوستان دکترعلی شریعتی ضمن آنکه شاهد سیمای آرام و لبخند صمیمی و همیشگی او بودند، به خوبی احساس می کردند که نوعی شادی توام با انتظار و تشویش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است.
علی آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پیش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسید. هواپیما در فرودگاه لندن به زمین نشست و شریعتی کمی بعد خود را تنها در برابر دو دختر سیزده و چهارده ساله اش یافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شریعتی اجازه خروج از فرودگاه را نیافتند وبه عنوان گروگان در ایران نگاه داشته شدند.
علی رطوبت بازمانده از اشکهای فشانده بر گونه های فرزندان دلبندش را در هنگام بوسیدن آنها احساس کرد . و سرانجام در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ دکتر شریعتی به طرز مرموزی دیده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگی پربارش درزمانی که می رفت تا از آن پس در اوج پختگی و توانائی فکری و عملی سالیان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمین و فرهنگ خویش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و یاران وفادارش را در غم ازدست دادن عزیزی چون او سوگوار ساخت.
نقاط قوت آرای شریعتی:
علی شریعتی در رهیافت جامعهشناسانهی خود، جامعهشناسی مبتنی بر یک مکتب فکری را ترجیح میدهد. او صرفاً به تبیین وضعیت موجود نمیپردازد، بلکه راهی برای بهتر شدن را نیز تجویز میکند و دادههای جامعهشناسی را در خدمت آرمانهای متعالی بشری قرار میدهد. وی با تلفیق آموزههای جامعهشناسی غربی با آموزههای مذهبیاش، در پی تبیین دیدگاه مکتب اسلام نسبت به محیط اجتماعی و جامعهی اطراف خود است. وی با رد بیطرفی دانش، چنین باور دارد که:
«عالم باید پیش از تحقیق از عقیده آزاد باشد و پس از تحقیق به آن پایبند.»
۲٫ نقد مارکسیسم
شریعتی برای آنکه جامعهشناسی مکتبی خود را ارائه دهد، در وهلهی نخست، در مقابل جامعهشناسی پوزیتیویستی قرار گرفت. وی بر این باور بود که بینش مکتبی در مقابل جامعهشناسی پوزیتیویستی از توان بیشتری برای تحلیل تحولات اجتماعی برخوردار است. وی در وهلهی دوم، با نفی جامعهشناسی پوزیتیویستی، برتری جامعهشناسی مکتبی اسلامی را بر جامعهشناسی مکتب مارکسیستی، که بر فضای آن زمان غالب بود، به رخ میکشد.
وی به کارل مارکس، بابت آنچه درک نادرست از مفهوم «زیربنا» میخواند، انتقاد میکند؛ چرا که از نظر وی، بردگی، سرواژی، فئودالیسم، بورژوازی و سرمایهداری را نمیتوان به عنوان زیربنا پذیرفت. از نظر شریعتی، زیربنای هابیلی و زیربنای قابیلی به جامعهی توحیدی و جامعهی شرک شکل میدهند. به اعتقاد وی، آنچه اصالت دارد همین تقسیم جوامع به جامعهی توحیدی و جامعهی مشرک است و تقسیمبندیهایی نظیر جوامع سرمایهداری و کمونیستی یا جوامع دمکراتیک و دیکتاتوری، از ملاک تقسیمبندی اصیلی برخوردار نیستند.
مقابله با مارکسیسم، که بر بخشی از فضای روشنفکری و دانشگاهی آن زمان جامعه حاکم بود، با توسل به آموزههای خودش از نقاط قوت شریعتی است.
شریعتی هرچند از گفتمان مارکسیسم وام گرفت، اما به خلق معانی و گنجواژهی جدیدی پرداخت که تغییرات نمادین و زبانی را در نظم گفتاری وی تجربه میکرد. اینچنین بود که مبارزهی مسلحانه را به جهاد، خلق را به ناس، مالکیت جمعی را به بیتالمال، رهبری را به امامت، زندگی بیمعنای بورژوازی را به دنیوی بودن، حکومت مردم را به اجماع تعبیر کرد. وی معتقد شده بود که در قبال تغییرات و واژههایی چون مبارزهی مسلحانهی توده¬ها، مسئولیت از میان برداشتن طبقات، خدایی انسان بر طبیعت، حذف مالکیت خصوصی، برقراری مالکیت جمعی، از خود بیگانگی، زندگی پست بورژوایی و جامعهی بیطبقه، دین اسلام واژههای معادل دقیقی دارد. این امر موجب شد تا به تعبیری شاید تفسیری نوین از اسلام شکل بگیرد که زمینهی فکری انقلاب را آماده میساخت.
۳٫ اسلام انقلابی
علی شریعتی را یکی از نظریهپردازان برجستهی انقلاب اسلامی میدانند. وی در جستوجوی بازگشت به اسلام به مثابهی یک ایدئولوژی بود و در همین راستا، تفکرش حول محور ایدئولوژی میچرخید. حاصل کار وی ارائهی یک دستگاه فکری است که سیمایی از مکتب اسلام به شمار میرود. در این دستگاه فکری، جهانبینی توحیدی زیربنای مکتب است. او با کاربرد ادبیات آمیخته با آموزههای اسلامی و آیات قرآنی و روششناسی تأویلیـتطبیقی، به سراغ مذهب رفت و پویایی و خلاقیت فکری خود را در بداعت نظریهپردازی خویش نشان داد.
شریعتی با باور به تعامل بین ایدئولوژی و روشنفکری، موجب شد تا روشنفکری از قالب صرف فکلـکراوات خارج شود. وی رابطهی ایدئولوژی و روشنفکری را لازم و ملزوم و ظرف و مظروف یکدیگر میدانست؛ چرا که ایدئولوژی مشخصکنندهی تیپ فکری یک روشنفکر است و کسی نباید بدون داشتن برچسب ایدئولوژی، کار روشنفکری کند.
وی با چنین چینشی بود که بر اساس بینش توحیدی خویش، تفسیری انقلابی از اسلام ارائه کرد. شریعتی بر حیاتی بودن نقش ایدئولوژی در حفظ دستاوردهای انقلابی تأکید داشت و در این باره، انحراف انقلاب را زمانی می¬دانست که انقلاب منحط و منجمد شود و به صورت فرهنگ و تمدن درآید. وی بر این اعتقاد بود که باید همواره نظام علمی و تمدن را همچون ابزارهایی برای ایدئولوژی استخدام کرد. اسطورهسازی وی از شخصیتهایی چون ابوذر، مقداد، زینب (سلام الله علیها) و حسین (علیه السلام) و گرایش شدید وی به آرمانگرایی، مختصات ویژهی قرائت ایدئولوژیک وی از دین است.
شریعتی در این قرائت بر این باور بود اگر دین به کار دنیای مردم نیاید، به کار آخرت آنها نیز نخواهد آمد و در همین راستا، ابوذر را به جای بوعلی سینا مینشاند؛ چرا که بوعلی نماد اسلام فلسفی و ابوذر نماد اسلام ایدئولوژیک است؛ ابوذر یک انقلابی ظلمستیز و عدالتخواه است که به کار انقلاب میآید. بنابراین وی تفسیری انقلابی بر اساس ایدئولوژی اسلام از دین شکل داد و کشنگران سرخورده از نظام شاهنشاهی را در قالب آرای خویش هویتی نوین و پویا بخشید.
۴٫ نظریهپردازی دمکراسی متعهد
شریعتی همچنین با تلفیق آموزههای دینی و چپ، لیبرالیسم را نیز به چالش کشید. شریعتی لیبرالیسم را لیبرالیسم اقتصادی و نه انسانی میخواند و اعلامیهی جهانی حقوق بشر را به دلیل همهی مواردش که در دیدگاه وی حفظ حقوق فردی است، مورد سرزنش قرار میداد؛ چرا که روح حقوق اجتماعی در آن انعکاس ندارد. شریعتی سپس با رد دمکراسی لیبرال، مدل مورد نظر خود را به صراحت معرفی مینماید و حکومت امام علی را نمونه و اسوهی دمکراسی میداند و رفتار امام علی با مخالفانش را بهترین حجت مبتنی بر وفاداری و پایبندی او به دمکراسی تلقی میکند. وی چرایی رفتار امام علی در مقابل مخالفانش را این گونه تبیین میکند:
«زیرا نمیخواست این سنت را برای قدارهبندان و قلدران به جای گذارد که به خاطر سیاست، آزادی انسان را پایمال کنند.»
وی پیرامون این نظریه در سال ۱۳۴۸، سخنرانی مهمی در حسینیهی ارشاد، مشهور به «امت و امامت» ایراد کرد و امام را کسی دانست که نه تنها در یکی از ابعاد سیاسی، اقتصادی، روابط اجتماعی یا حتی در یک زمان محدود انسانها را رهبری میکند، بلکه انسان را در همهی ابعاد گوناگون انسانی خودش نمو میدهد و به این معنی است که امام همیشه و در همه جا حاضر و شاهد است و زنده و جاوید. وی دمکراسی متعهد را حکومت گروهی میداند که با برنامهی انقلابی، در واقع رسالت امام را، که رسانیدن جامعه به دمکراسی واقعی است، انجام میدهند. دمکراسی متعهد به تحقق اهداف معین در ایدئولوژی و نه کسب رضایت مردم و اداره ی عادی جامعه میاندیشد.
گفتنی هایی درباره شریعتی که جرأت می خواهد؛ بخش هایی از صحبت های حسن رحیم پور ازغدی در نشست با نخبگان فرهنگی:
آن چه می گویم نقل قول پدرم (حاج حیدر رحیم پور ازغدی) درباره مرحوم دکتر شریعتی است که در سال های مبارزات انقلابی، همراه هم بودند و جلسات سیاسی آن ها در مشهد برگزار می شد. شریعتی به فاصله ۳۰ تا ۴۰ روز قبل از درگذشت و پیش از خروج از ایران، برای آخرین بار به مشهد آمد. آن چه نقل می کنم آخرین حرف ها و مواضع او در آن دیدار است که پدرم روایت می کند: شریعتی در آن حضور ۲ نکته را گفت. یکی این که در زندان بیشترین کتکی که خوردم از این بابت بود که می گفتند «تو شاخه دانشگاهی خمینی هستی و حرف هایی که در سال های اخیر در کتاب هایت آورده ای به حکومت ضربه زده است. می گفتند مدرک داریم که تو خمینی را تقویت کرده ای، هم شکنجه می کردند و هم پیشنهاد می دادند که رویکردم را تغییر دهم و مقام های بالا تا حد وزارت فرهنگ را بر عهده بگیرم، اما من قبول نکردم».
چرایی ادبیات تند و نادرست شریعتی
در آن دیدار پدرم به او می گوید که در برخی مقالات و آثارت ادبیات بسیار تند و نادرستی استفاده کرده ای. گاهی به بعضی بزرگان به جای انتقاد توهین کرده ای، گاهی کلی و مطلق سخن گفته ای، برخی حرف هایت هیچ دلیلی برای گفتن ندارد و برخی هم خلاف مفاهیم اسلامی است، این ها را چه کار می کنی؟
شریعتی در پاسخ به این سوال پدرم می گوید: «شما فکر کرده اید من محققی هستم با وضعیتی عادی که در اتاق نشسته ام و مطالعه می کنم و کتاب می نویسم؟ در حقیقت تا به امروز من کتابی ننوشته ام. هر چه هست سخنرانی است همه بر حسب شرایط در وسط کوران و توفان مبارزات [بوده] و برخی هم چرک نویس های شخصی است. مجموعا چند کتاب بیشتر ننوشته ام، چرا که فرصتی برای این کار نداشتم. خودم هم می دانم و قبول دارم که گاهی در نوشته هایم اشتباه و افراط شد و به همین دلیل به افرادی حق دادم کتاب هایم را تصحیح کنند».
به همین خاطر بود که شریعتی شرعا، رسما، صریحا، شفاهی و مکتوب به چند نفر از علما و روحانیون وکالت داد که شما وصی من هستید، کتاب هایم را بخوانید و هر جای آن که خلاف مفاهیم اسلامی است حذف و اصلاح کنید. او این تعبیر را به کار می برد که «من اگر بتوانم در آینده و در یک فضای امن شرایطی پیدا کنم که بنویسم، تازه از این پس با دقت و آرامش بیشتر کتاب هایم را خواهم نوشت. این ها فریادهایی بود علیه کمونیست ها، متحجرین، سلطنت طلب ها، ملی گرایان، لیبرال ها و جریان سکولاریسم. فریادهایی بوده که گفته ام و طبیعتا وقتی آدم فریاد می زند و چیزی می گوید نباید روی همه جزئیات آن حرف ها ذره بین گذاشت».
نگاه شریعتی به روحانیت شیعه و امام(ره)
شریعتی صریحا مدافع روحانیت و مرجعیت شیعه بود و اسم امام را چند بار در کتاب هایش می آورد. مخاطب انتقادهای تند و تیز شریعتی درباره روحانیت، روحانیونی بودند که نَسبت به شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه بی تفاوت بودند و تنها به حفظ ظاهری دین اکتفا می کردند. این ها به معنی ضد روحانیت بودن، نیست بلکه این همان اشکالاتی است که امام راحل هم به بخشی از روحانیت وارد می دانستند. یکی دیگر از چیزهایی که شریعتی در آن دیدار به پدرم گفت و من از ایشان شنیده ام این بود که گفته است: «در زندان، یکی از جرم های من این بود که مقلد خمینی هستم. برای خودم جرم جالبی بود چرا که به این خاطر زندانی بودم، اما بیرون زندان بعضی من را به ضد آخوند، ضد روحانیت و ضد دین بودن متهم می کردند».
مبانی اندیشه شریعتی دینی تر بود از مبانی …
این که باید تمام دیدگاه های افراد مطرح و شناخته شده درست باشد منطقی نیست. دکتر شریعتی و حتی افراد و شخصیت های بزرگ دیگری همچون آیت ا… طالقانی هم همانند دیگران هستند. گاهی یک شخصی صالح است و ممکن است خطاهایی بکند یا اختلاف دیدگاه داشته باشد. شریعتی و طالقانی هم همین طورند. این ها جزو بنیان گذاران این انقلاب بودند. اما افراد دیگری هم هستند که فاسدند و فکر و مبانی فاسدی دارند، با این وجود ریش می گذارند و درس عرفان و نهج البلاغه می دهند و … ، که همه اش بازی است. برخی این افراد را که می دیدند می گفتند این ها روشنفکران متدین، معنوی و خوب هستند و شریعتی که کراوات دارد و ریش هایش را از ته می زند و در مواردی هم به آخوندها ناسزا می گوید روشنفکر بی دین است. در حالی که به واقع مبانی او بسیار دینی تر بود از مبانی این روشنفکران به اصطلاح نواندیش که اصل دین، نبوت و قرآن را قبول ندارند. در حالی که دغدغه شریعتی همیشه این بود که می خواهیم قرآن را به صحنه بیاوریم و یاد اهل بیت(ع) باید پررنگ شود و نام حسین(ع) و زینب(س) باید بر زبان ها باشد. درست است، در مواردی هم زیاده روی و افراط کرده است، به دلیل نداشتن سواد اسلامی کافی، خطایی هم داشته است، جاهایی عصبانی شده و زمانی که پا روی دم او گذاشته اند متلک های تند و تیزی را هم به آن ها انداخته است، ممکن است ادبیات و لحنش گاهی تند و توهین آمیز بوده و گروهی را مسخره کرده است، اما اینها نمک و چاشنی مبارزه اش بود و مبنای فکری او دفاع از مرجعیت و روحانیت شیعه، اهل بیت و قرآن بود. حتما اشکالاتی وارد است، مثلا در جاهایی که درباره فلسفه تاریخ بحث می کند ویا راجع به فقه داوری هایی می کند. اما اشتباه یک بحث است و عناد بحثی دیگر. شریعتی و امثال او معاند نبودند.
نقش تاثیرگذار شریعتی در دانشگاه
نباید بی انصافی کرد و باید این حقیقت را پذیرفت که زبان و قلم شریعتی، تعداد زیادی از دختران و پسران آن دوره را هوشیار و مذهبی کرد، آدم های بی تفاوت و بی دین را متدین کرد. کمونیست را مذهبی کرد و بی حجاب را با حجاب. اولین جمع هایی که در دانشگاه ها، دختران در آن جمع، گروه گروه با حجاب حاضر شدند، جلسات شریعتی بود و این واقعیت ها را باید دید. از آن طرف هم افراد دیگری با ادبیات شریعتی مذهبی شدند منتهی اسلام را جوری غیردقیق و سطحی شناختند که برخی از آن ها بعدها کمونیست و فرقانی شدند، گروهک منافقین را شکل دادند و دین را کنار گذاشتند و همان هایی شدند که شهید مطهری را ترور کردند.
حاشیه نگاری رهبر انقلاب بر یک کتاب
رهبر معظم انقلاب هم در کتابی با موضوع ۵۰ سال تاریخ مبارزات مذهبی، در بخشی که مربوط به دکتر شریعتی است حاشیه هایی نوشته اند. در آن کتاب مطالبی از شریعتی بر اساس اسناد ساواک آمده که او خطاب به ساواک گفته است «من هم مثل شما با روحانیت مخالفم و راه ما یکی است». رهبر انقلاب در این باره حاشیه ای بر این کتاب نوشته اند با این مضمون که «این که کسی بگوید شریعتی به استناد این اسناد، ساواکی است نادرست است و قطعا این گفته های او از سنخ تقیه است و در شرایط سخت شکنجه و بازجویی مطرح شده است. معنایش این نیست که این حرف ها عقاید واقعی او است.» ایشان حاشیه دیگری هم بر این کتاب مرقوم داشته اند با این مضمون که «بعضی حرف های شریعتی دچار سوء تفاهم شده و عده ای از حرف های او برداشت های دیگری کرده اند».
موضع شریعتی نسبت به علامه مجلسی
یکی دیگر از انتقادهایی که به شریعتی وارد می شود موضع او نسبت به علامه مجلسی است. پدرم می گفت در جلسه آخر یکی از بحث هایمان راجع به همین موضوع بود که چرا او این قدر به علامه مجلسی توهین کرده است. پاسخ شریعتی این بود: «به این دلیل که مجلسی به امام معصوم من توهین کرده است و روایتی را نقل کرده که امام معصوم جلوی خلیفه عباسی تملق می گوید تا به او رحم شود و این روایت برای من قابل پذیرش نیست.» این از آن جهت بود که سواد دینی شریعتی در این زمینه کم بود. پدرم به او گفت آقای مجلسی خودش می گوید که من از همه روایاتی که در بحارالانوار آورده ام دفاع نمی کنم و صحتش را تایید نمی کنم، بلکه تنها همه روایاتی را که در اختیار داشتم جمع آوری کردم که از بین نرود. شریعتی بعد از صحبت در آن جلسه گفته است: « من این چیزها را نمی دانستم و می توانم حرف هایم را اصلاح کنم. اگر این طور است که می گویید، موضع من اشتباه بوده، به راحتی می توانم جبران کنم. اما از نظر من آن چه جبران نمی شود این است که امام معصوم از چشم نسل جوان مبارز روشنفکر انقلاب ما که به دنبال الگو می گردد بیفتد» دغدغه شریعتی این بود، دغدغه ای درست، اما با فهمی نادرست از بحارالانوار علامه مجلسی.
رویکرد امام (ره) درباره شریعتی
در آن شرایط حتی آقای مطهری که خود معرف دکتر شریعتی به جامعه بود و برخی دیگر، نسبت به حرف ها و مواضع او احساس خطر کردند و به امام (ره) نامه نوشتند، اما امام راحل در این باره سخنرانی رسمی کردند و در جایی دیگر خطاب به حوزویان نکاتی را مطرح کردند که مضمون آن این بود: «در این وانفسایی که در دانشگاه ها هر چه هست ضد دین است، حالا کسی آمده، از اسلام می گوید، چرا این گونه با او برخورد می کنید؟ اگر اشکالاتی هم دارد دوستانه با او مطرح کنید». امام راحل به روشنفکران مسلمان هم مطالبی با این مضمون عنوان کردند: «می دانیم قصدتان خدمت به دین است، اما بهتر است کمی مراقب حرف زدن و نوشتن خود باشید و با مبانی اسلام بیشتر آشنا شوید. هر چیزی را نگویید، «اسلام فقط سیاسی» را معرفی نکنید، همان طور که متحجران «اسلام فقط فقهی و عبادی» را مطرح می کردند. هر دوی این نگاه ها انحراف است». امام (ره) به هر دو طرف تذکر دادند و هیچ جا حاضر نشدند علنا، له یا علیه شریعتی حرفی بزنند. درباره نامه امام پس از درگذشت شریعتی هم که برخی گفتند چرا از واژه شهادت استفاده نکردند، امام گفتند این موضوع هنوز مسجل نشده است کما این که تا همین امروز هم هنوز مسجل نشده و حتی همسر و خانواده شریعتی هم می گویند مرگ او طبیعی بوده است.
فرازهایی از وصیتنامه دکتر علی شریعتی:
امروز دوشنبه، سیزدهم بهمن ماه ، پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم وبرای چهارشنبه، جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد ازظهردرفرودگاه حاضرشوید که هشت بعد ازظهراحتمال پروازهست( نشانه ای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم، بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند) گر چه هنوز از حال تا مرز، احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است، چه خواهد بود؟
… اگر ملاک را لذت جستن تعیین کنیم مگر لذت اندیشیدن، لذت یک سخن خلاقه، یک شعرهیجان آور، لذت زیباییهای احساس و فهم و مگر ارزش برخی کلمه ها از لذت موجودی حساب جاری یا لذت فلان قباله محضری کمتر است؟
چه موش آدمیانی که فقط از بازی با سکه درعمر لذت می برند و چه گاو انسانهایی که فقط از آخورآباد و زیر سایه درخت چاق می شوند . من اگر خودم بودم وخودم، فلسفه می خواندم وهنر. تنها این دو است که دنیا برای من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و دیگر بس! اما من از آغاز متاهل بودم. ناچار باید برای خانواده ام کار می کردم و برای زندگی آنها زندگی می کردم. ناچار جامعه شناسی مذهبی و جامعه شناسی جامعه مسلمانان، که به استطاعت اندکم شاید برای مردمم کاری کرده باشم، برای خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بی کسم، کوزه آبی آورده باشم.
… فرزندم! تو می توانی” هر گونه بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هرانتخابی باید انسان بودن نیزهمراه باشد وگرنه دیگر از آزادی و انتخاب، سخن گفتن بی معنی است، که این کلمات ویژه خدا است و انسان و دیگر هیچ کس، هیچ چیز، انسان بودن یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد( به خود و جهان) و می آفریند( خود را و جهان را) و تعصب می ورزد و می پرستد و انتظار می کشد و همیشه جویای مطلق است. جویای مطلق.
این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیتهای روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری همه دارد پایمال می شود انسان در زیر بار سنگین موفقیتهایش دارد مسخ می شود، علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرتمند بدل می کند. تو هر چه می خواهی باشی باش،اما… آدم باش.
اگر پیاده هم شده است سفر کن. در ماندن می پوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ ” شدن” انسانها و تمدنها است. اروپا را ببین. اما وقتی که ایران را دیده باشی، و گرنه کور رفته ای، کربازگشته ای، افریقا مصراع دوم بیتی است که، مصراع اول اروپا است… .
واقعیت، خوبی و زیبایی، در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد، نخستین با اندیشیدن، علم. دومین با اخلاق، مذهب. و سومین با هنر، عشق می تواند تو را از این هر سه محروم کند. و نیز می تواند تو را از زندان تنگ زیستن، به این هر سه دنیای بزرگ پنجره ای بگشاید و شاید هم… دری و من نخستینش را تجربه کرده ام و این است که آنرا دوست داشتن نام کرده ام.
که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهی می بخشد و هم، همچون اخلاق روح را به خوب بودن می کشاند و خوب شدن و هم، زیبایی و زیباییها( که کشف می کند، که می آفریند، چقدردرهمین دنیا بهشتها و بهشتی ها) نهفته است. اما نگاهها و دلها همه دوزخی است، همه برزخی است و نمی بیند و نمی شناسد، کورند، کرند، چه آوازهای ملکوتی که در سکوت عظیم این زمین هست و نمی شوند. همه جیغ و داد و غرغر و نق و نق و قیل و قال و وراجی و چرت و پرت و بافندگی و محاوره
اگر بتوانید در این طوفان کاری کنید، تنها به نیروی اعجازگری است که از اعماق روح شما سرزند، جوش کند و اراده ای شود مسلح به آگاهی ای مسلط برهمه چیزو نقاد هرچه پیش می آورند و دورافکننده هر لقمه ای که می سازند.
چه سخت و چه شکوهمند است که آدمی خود طباخ غذاهای خویش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برایشان پخته اند. دعوای امروز برسراین است که لقمه کدام طباخی را بخورند. هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست. آنچه می خورند غذاهایی است که دیگران هضم کرده اند و چه مهوع !
و اما تو همسرم. چه سفارشی می توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هیچ کسی را در زندگی کردن از دست نداده ای. نه در زندگی، در زندگی کردن، به خصوص بدان ” گونه” که مرا می شناسی و بدان صفات که مرا می خوانی . نبودن من خلائی در میان داشتنهای تو پدید نمی آورد، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.
به هر حال، اگر در شناختن صفات اخلاقی و خصائل شخصیت انسانی من اشتباه کرده باشی، دراین اصل هر دو هم عقده ایم که: اگر من هم انسان خوبی بوده ام همسر خوبی نبوده ام؛ و من به هر حال، آنقدر خوب هستم که بدیهای خویش را اعتراف کنم، و آنقدر قدرت دارم که ضعفهایم را کتمان نکنم و در شایستگیم همین بس که خداوند با دادن تو، آنچه را به من نداده است؛ جبران کرده است و این است که اکنون، درحالی که همچون یک محتضر وصیت می کنم احساس محتضر را ندارم که بابودن تو می دانم که نبودن من، هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمی آورد.
در پایان این حرفها برخلاف همیشه احساس لذت و رضایت می کنم که عمرم به خوبی گذشت . هیچ وقت ستم نکردم. هیچ وقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است.
خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین ” شغل” در زندگی، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو، و عزیزترین و گرانترین ثروتی که می توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتی زاده ایمان ، … و حماسه ام اینکه، کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان” من” و “مردم” در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمی شناخت و فخرم اینکه ، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تر از خودم، متواضعترین.
و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیتهای سنگین به دست آورند، اما آنچه را در این معامله از دست می دهند، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که به دست می آورند.
… و دیگر اینکه نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن ” متن مردم” است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده ایم و این بیگانگی قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاشهای ماست.
و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی می کوبیدند اینکه:
دین چو منی گزاف وآسان نبود
روشن ترازایمان من ایمان نبود
در دهرچو من یکی و آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیی است که، پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی، به معنای علمی کلمه و آزادی انسانی، به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی آغاز می شود.
شعری از استاد علی معلم دامغانی در سوگ دکتر شریعتی
ای هنوز بی نظیر
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیـر
این هـبوط بی دلـیـل، این سـقـوط ناگـزیــر
آســمـان بـی هــدف، بــادهــای بـی طــرف
ابـرهای سـر به راه، بـیـدهای سر به زیــر
ای نـظـاره شـگـرف، ای نـگــاه نــاگــهــان
ای هـمـاره در نظر، ای هـنوز بی نـظـیــر
آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصـیح
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویـر
مثـل شـعـر نـاگـهـان، مثـل گـریـه بی امـان
مثل لحـظـه هـای وحـی، اجـتـنـاب نـاپـذیـر
ای مـسـافــر غـریـب، در دیـار خـویـشـتـن
با تـو آشـنـا شـدم، با تـو در هـمـیـن مـسیـر
از کـویر سـوت و کور، تا مـرا صـدا زدی
دیـدمت ولی چه دور، دیـدمت ولی چه دیـر
این تویی در آنطرف، پشـت میـله ها رهــا
این مـنم در ایـنطرف، پشـت میـله ها اسیـر
دســت خـسـتـه مـرا، مثـل کــودکـی بـگـیـر
با خـودت مـرا ببر، خـسـته ام از این کویـر
«آثارش»
* اسلام شناسی
* امت وامامت
* انسان
* انسان بیخود
* اومانیسم اسلامی
* با مخاطبهای آشنا
* بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش
* تحلیلی از مناسک حج
* تشیع علوی و تشیع صفوی
* توتم پرستی
* جهاد و شهادت
* جهانبینی و ایدئولوژی
* جهتگیریهای طبقاتی در اسلام
* چه باید کرد؟
* حج
* حسین وارث آدم
* خودسازی انقلابی
* روش شناخت اسلام
* زن در اسلام
* علی انسان تمام
* فاطمه فاطمهاست
* فلسفه تاریخ در اسلام
* کویر (مجموعه مقالات)
* گفتوگوهای تنهایی
* ما و اقبال
* مذهب علیه مذهب
* مسئولیت شیعه بودن
* میعاد با ابراهیم
* نامهها
* نیازهای انسان امروز
* نیایش
* هجرت وتمدن
* هنر
* یک جلوش تا بینهایت صفرها
* ویژگیهای قرون جدید
* هبوط
* استحمار
جملات زیبا از دکتر شریعتی:
«نوشتن»
لحظات نوشتن تنها لحظات صمیمی و خوب عمر من است
زندگی میکنم تا بنویسم
دکتر علی شریعتی / هبوط در کویر / صفحه ۵۶۱
حلاج شهرم . کسی نمیداند که زبانم چیست ؟ که دردم چیست ؟ که عشقم چیست ؟ که دینم چیست ؟ که زندگیم چیست ؟ که جنونم چیست ؟ که فغانم چیست ؟ که سکوتم چیست ؟
دکتر علی شریعتی / هبوط در کویر / ص۲۰۹
«باطل»
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت ، اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت
دکتر علی شریعتی / کتاب حسین وارث آدم
من روحم را قطره قطره می کنم و هر قطره را در خودنویس زرینم که همچون خدا به آن سوگند می خورم می نهم و او که خود روحالقدس من است و من خدای اویم آن قطرهها را هر یک کلمه ای می کند و جمله می سازد و نامه می نگارد به تو که فردا بخوانی و بدانی که در این ساعتهای خالی از تو من تا کجا پر از تو بوده ام و با تو بوده ام و محتاج تو بوده ام و بی تاب تو و چشم انتظار تو و سراپا تو !
دکتر علی شریعتی / خودسازی انقلابی / صفحه ۱۲۶
عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح
دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / فصل دوست داشتن
خدایا : به مذهبی ها بفهمان که : آدم از خاک است , بگو که : یک پدیده مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی ! در دنیا به همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت , و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید , پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد
دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحه ۱۱۵ و ۱۱۶
منابع:
علی شریعتی، اسلامشناسی، ج اول، تهران، قلم، ۱۳۷۵
پیشین، جهانبینی و ایدئولوژی، تهران، چاپخش، ۱۳۷۷
پیشین، اسلامشناسی، ج اول، تهران، نشر قلم، ۱۳۷۵
هوشنگ امیراحمدی و منوچهر پروین، ایران پس از انقلاب، ترجمهی علی مرشدزاد، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران،
علی شریعتی، جهانبینی و ایدئولوژی، تهران، نشر سهامی انتشار، ۱۳۷۲
پیشین، امت و امامت، تهران، حسینیهی ارشاد،
پیشین، خوسازی انقلابی، تهران، حسینیهی ارشاد
روزنامه «خراسان»
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت رسمی دکتر شریعتی
پایگاه تحلیلی تبیینی برهان