باز اندیشی خاطرات سردار مریم بختیاری (سریا داودی حموله)

سریا داودی حموله

بی بی مریم بختیاری (۱۳۱۶ – ۱۲۵۰ شمسی) دختر حسین قلی خان ایلخانی و مادر سردار علیمردان خان بختیاری، زنی شجاع، نستوه، بی نظیر، با اقتدار که مبارزات وی در تاریخ مشروطه ستودنی است. او از فعالان و آزادی خواهان مشروطه بود. که در کنار برادرش علیقلی خان سردار اسعد، با حرکت های اجتماعی بذر آزادی را در فضای فرهنگی قوم خود پراکند. جای شک و تردید نیست که غیر از سریر قدرت و نفوذ ایلخانی، قابلیت های سردار مریم او را به زنی مقتدر و با نفوذ تبدیل کرد؛ زیرا ایلخانی چند دختر دیگر هم داشته است.
از خاطرات سردار مریم بختیاری کاملاً پیداست که با تفکرات اصلاح گرایانه ی اجتماعی دست به مبارزه می زند. وی خاطراتش را با نثری روان و جذاب و لایه لایه نوشته که روح حقیقت گرای تاریخ ملی – قومی در این نوشته ها نهفته می باشد.
سردار مریم در فعالیت های فردی و اجتماعی حضوری ملموس دارد، و با عصیان گری بحران های روحی نسل خود را به تصویر می کشد. جالب این که در نشان دادن چهره های تاریخی و اجتماعی فتوا و نظری قطعی نمی دهد. زنی که در مقابل بی عدالتی تاب مقاومت ندارد، در مقابل کسانی که برای بردن و تصاب ملک و دارایی ایشان آمده اند، جبهه می گیرد و آنها را خلع سلاح می کند. هیچ گاه درد دل نمی کند، بلکه معضلات را نشان می دهد. با منطق و استدلال و به دور از عصبیت های قومی و تنگ نظری ها روزمرگی هایش می نویسد.
سردار مریم پیرو آزادی های مشروع است و بیشترین حضورش در عرصه ی سیاسی و سنگر مشروطه دفاع از آزادی و آزادگی می باشد. از آن جا که نگران ارزش های الای فرهنگی ست، با اقتدار و تدبیر حکم می راند. نوع تصمیم گیری و طرز نگاه اش به روح اقتدار گرایانه مردان آن روزگار از منظر جامعه شناختی و روان شناختی و مسائل سیاسی و فرهنگی قابل تامل می باشد.
خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا اوایل انقلاب مشروطه می باشد. عشق و علاقه بی بی مریم به بختیاری و زادگاه خود از این یادداشت های پراکنده کاملا پیداست؛ تصاویری که از چهارمحال بختیاری (جونقان، چغاخور، شلمزار، گندمان، اردل، بروجن، دهکرد، فریدن، قهفرخ، میزدج و…) و اطرافیان ارائه می دهد نشان از نگاه تیزبین وی دارد.
در دوران مشروطه خانه ی سردار مریم مأمن دانشمندان و پناهندگان سیاسی بود. وی بدون اغماض و چشم پوشی طبقات مخالف و موافق ایلخانی را شرح می دهد، با واگویه های تلخ و شیرین و نگاه عمیق به مسائل بنیانی فرهنگی و اجتماعی قوم بختیاری، به نوشتن پناه می برد.
سردار مریم خاطراتش را به زبان گفتن می نویسد نه نوشتن! و این امر در رسم الخط نوشته شده کاملاً پیداست. گاه از موقعیت زن ایرانی دفاع مردانه می کند، گاه یک مبارز است و گاه یک مادر فداکار و گاه یک فرمانروا و اهرم اقتدار … او به دنبال ارزش های اجتماعی می باشد.
[ناگفته نماند که سه تن از فرزندان حسین قلی خان ایلخانی یعنی سردار اسعد و سردار ظفر و سردار مریم خاطرات خود را نوشته اند. که امروز بعضی از این دست نوشته ها جزء سند های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی محسوب می شوند. توصیف شخصیت های تاریخی و سیاسی و ایلی و قومی و رعیت و کشاورز آن دوران مخاطب را با نظام طبقاتی بختیاری آشنا می کند.]
سردار مریم سریر موروثی را قبول نداشت و به لیاقت و قابلیت ها توجه می کرد. در اوایل به توصیه برادرش سردار اسعد دست به نوشتار زد؛ از رنج های زن بختیاری تا دفاع و مبارزه در مقابل دشمنان. از احدی هراس به دل راه نداد. برداشتهای شخصی او از شخصیت های تاریخی، قومی و ملی قابل بررسی و تحلیل می باشد. وی صداقت خاصی در نوشتن دارد، آن چنان که به خود هم رحم نمی کند! ماجرای شوهر دومش را بدون ذره ای اغماض می نویسد و افسوس می خورد چرا زنان ایرانی و بختیاری باید چنین سرنوشت تلخی داشته باشند. سطر به سطر کتاب نقاب ها را بر می دارد، زوایای تاریک روشن زندگی را نشان می دهد و از مردم بالا دست و فرودست می نویسد.
به علت شایستگی های ذاتی و جانفشانی های سردار مریم در دوران مشروطه و جنگ جهانی اول، نشان کشور آلمان را از آن خود می کند: «به پاس حمایت های سرسختانه بی بی مریم بختیاری از فن کار درف، امپراطور آلمان تمثال میناکاری و الماس نشان خود را، همچنین نشان صلیب آهنینی که مهمترین نشان دولت آلمان بود…»
سردار مریم بعد از فوت پدر خود را مدیون راهنمایی ها و اقتدار سردار اسعد می داند. او را به نوشتن خاطراتش ترغیب می کند و از همان کودکی گل سر سبد دختران ایلخانی قرار می گیرد. با دوری از خاله زنک های و خانباجی ها اقتدار خود را نشان می دهد؛ آن چنان که دختران ناصرالدین را به هیچ می خرد و آنها را به سخره می گیرد.
به عقیده ی سردار مریم، ناصرالدین شاه هیچ فکری برای ایران نداشت جز کشتن مردم صاحب نفوذ و پراقتدار. و خاندان ایلخانی اگر مورد غضب او قرار گرفتند از نفوذ کلام و قدرت بختیاری هراس داشت:
«در تاریخ ۱۲۹۹ هـ.ق پادشاه ایران که ناصر دین شاه بود از استقلال پدرم ایلخانی ترسید و حکم ظل سلطان که پسر شاه بود نمود که باید حسین قلی خان بختیاری را بکشد، چون که او را از میان بر ندارند سلطنت از خانواده قاجار به خانواده بختیاری منتقل می شود.»
در آن دوران به شدت تعصبی و سنتی، بی بی مریم سعادت زن بختیاری را در شوهر داری و بچه داری نمی بیند. او نمی پذیرد سر سپرده و سلطه پذیر باشد، صدایش را ببرند. تقاضای طلاق می کند. که در خانواده بختیاری امری تعریف ناپذیر محسوب می شد. برای دفاع از حق قانونی و طبیعی خود از پا نمی نشیند. در زمانی که کمتر زنی جرات و جسارت این موضوع را داشت؛ اما بی بی مریم در این گذارها خود را نباخت و تا به شرایط دلخواه نرسید از پا ننشست. و بدون در نظر گرفتن محدویت ها ی اجتماعی و جغرافیایی قد علم می کند. جامعه ای که حتی عاجز از نوشتن خاطرات یک زن بود!
سردار مریم از قوانین عرفی دست و پاگیر در رنج و عذاب است و می نالد که چرا قوانین مربوط به حقوق زنان در کشورش وجود ندارد، با این حال تسلیم نمی شود. سرسپرده هیچ کس نمی شود. سرنوشت و تقدیرش را نمی پذیرد. عصیان می کند. در روزگاری تن به نوشتن می دهد که زنان محصور در پستوها بودند و یا سواد خواندن و نوشتن نداشتند و در مقابل اقتدار تاریخی مردان نمی توانستند کلمه ای بر زبان بیاورند. زیرا زنان ایرانی در همه ی دوران دارای معضلات اجتماعی خانوادگی می باشند که گاهی این ظلم ریشه دار از سوی جامعه و عرف ترویج می شود. ظلمی که حق انتخاب را از زنان در تمام زمینه ها می گیرد. این جاست که سردار مریم تناقض ها را با حفظ احترام به آیین و سنتهای قومی و وفادار به دیار و منطقه و زادگاه (چهارمحال بختیاری)، به تصویر می کشد.
باز هم بر خلاف ایده ی عده ای بر علیه شوهرش می آشوبد. زیرا تحمل صفت های غیر اخلاقی او را ندارد. ایستادگی می کند. به فرهنگ قومی احترام می گذارد اما عرف را نمی پذیرد. چرا که معتقد است بعضی قوانین عرفی مردم را از حقوق قانونی خود دور می کند: «می ترسم بمیرم و زن های ایرانی را عموماً و زن های بختیاری را خصوصاً آزاد نبینم… آیا می شود از درگاه پادشاه حقیقت (خداوند) قدرتی پیدا کنم که بتوانم به نوع خود خدمت کنم… آیا زن انسان نیست؟ خلقت او غیر خلقت مرد می باشد؟ چرا می بایست زن های بیچاره ایرانی در گوشه خانه در به روی آنها بسته باشد؟»
زن ایرانی بیشتر در قید و بند ها و اگر و اما و شایدهاست که در جامعه ی مرد محور این امر خالی از حقیقت نیست. گاهی ساختارهای فرهنگی و عرفی دست و پاگیر هستند و این جاست که واکنش نشان می دهد. به استناد نوشته های سردار مریم هیچ صفتی ذاتی نیست بلکه در سایه باورهای عرفی و سنتی است که ضعیف جلوه می کند و مظلومیت جای خود را به محدودیت می دهد.
سردار مریم آن قدر بی مهری از قوانین سنتی و اطرافیان می بیند که می گوید: «اگر عمرم باقی باشد قانون بختیاری را می نویسم».
فضای نوشتاری خاطرات سردار مریم نشات گرفته از شرایط فرهنگی – سیاسی و اجتماعی قوم بختیاری است. کتابی تحسین بر انگیز که در آن به تاریخ و فرهنگ قومی، سنت های آیینی، باورداشت، فولکلور و زبان بختیاری اشاره شده است. گوشزدهای قوانین عرفی و سنت های آیینی در خاطرات سردار مریم نقطه عطفی در تاریخ قومی محسوب می شود که در اینجا چند نمونه ی بارز آن یادآور می شود:
ـ اشاره به «سنت نافه بران» در فرهنگ قومی که بی بی مریم پانزده سال داشت و شوهر او چهل ساله بود: «من وقتی چهل روزه بودم پدرم عقدم نمود برای پسر محمدعلی خان چارلنگ!»
ـ اشاره به «ازدواج های مصلحتی» و «وصلت های سیاسی» در فرهنگ قوم بختیاری: «حال سرنوشت ما دخترهای ایرانی خصوصاً دخترهای بختیاری را ملاحظه کنید. دختر پانزده ساله را بدهند به یک مرد چهل ساله که دارای دو زن و پنج شش اولاد است. برادرهایم هم چندان میل نداشتند، اما چون که در فامیل خودشان دشمن بود…»
این نوع ازدواج ها به سب اتحاد و یک پارچگی و نزدیک شدن دو طایفه به هم وصلتی صورت می گرفت. در پیوند سیاسی نوعی آینده نگری مد نظر بود: «ازدواج های سیاسی سران نوعی آینده نگری برای فرزندان آنها بود. ایلخان و یا کلانتر طایفه ای با تزویج دختری از طایفه ای که قدرت فراوانی داشت حمایت آن طایفه را برای خود و فرزندان خود به هنگام منازعات تضمین می نمود.» (۱)
تا آنجا که سردار مریم بعد از مرگ شوهر اولش به عقد پسر عموی اش فتح اله خان ضغیم الدوله در می آید تا اوضاع آرام و بدون خونریزی تمام شود: «…یکی هم سیاست خانواده ام بود که می دانستم شوهر کردنم به فتح اله خان اول قدمی ست که او به طرف دشمنی خانواده جعفر قلی خان جدم بر می دارد، یکی هم نفرت فوق العاده از سوء رفتار او بود…»
ـ اشاره به طبقات مختلف اجتماعی و قومی، و شناخت هویت زن بختیاری در مورد سهم الارث که به طرز نابرابر تقسیم می شود: «در بختیاری که ارث به دختر نمی دهند».
ـ اشاره به قوانین عرفی که گاهی به ضرر زن ها نوشته می شود و یا به غلط در عرف وجود دارد:
«ما زنهای بختیاری تا در خانه پدریم یک مخارجی آن هم جزیی داریم. وقتی شوهر کردیم حق این که از مال پدر، خانه پدر اسمی ببریم نداریم… باید همین جور به ذلت و خواری میان دو خانواده زندگانی کنیم».
طبق قانون عرفی قوم بختیاری اگر سرپرست خانواده بمیرد و وارث نداشته باشد، ملک و دارای اش را برادرانش تصاحب می کنند: «اگر پسر نداشته باشد و فقط دارای دختر باشد برادران متوفی ملک او را تصاحب می کنند و دخترها را شوهر می دهند و مطابق عرف از ثروت پدر برایشان جهیزیه در نظر میگیرند…»(۲)
ـ در خاطرات سردار مریم به ساختار طبقاتی قوم بختیاری (ایلخان – خان – کلانتر – کدخدا – ریش سفید – مردم عادی) اشاره شده است که در آن دوره به نوعی تعرض طبقاتی محسوب می شد.
ـ سردار مریم با شجاعت و اقتدار برای سواران بختیاری که برای فتح تهران می روند سخنرانی می کند و سپاه و سرداران بختیاری را به هیجان می آورد؛ در این بین علیقلی خان سردار اسعد با سربلندی و افتخار از خواهر مقتدرش سپاسگزاری می کند: «زنده باد خواهر عزیزم که بعد از گریه و زاری فراوان این نطق آتشین را نمودید، هم محبت خواهرانه را بروز دادید، هم نجابت ایرانیت خود را.»
سردار مریم در ادامه این صحنه می نویسد که: «… خیلی خودداری نمودم، جمعیت درب قلعه خیلی بود، خواستم تا درب قلعه مشایعت کنم، فرمودند خیلی شلوغ است، من دیدم حال ندارم، چند نفر زن فرستادم سر پیچ قلعه به رسم ایل کِل بزنند… سواران صدای کِل می شنیدند خوشحال می شدند و به وجد می آمدند…»

https://hoorkhabar.ir/4934کپی شد!
123
 

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.